هو وجود ) اشاره فرموده زيرا :
( أ ) اشاره به ذات اقدس حق كه همانا سر لوحه وجود است . و ( ل ) اشاره به عقل فعال كه جبرئيل ناميده مىشود . و اين همان مرتبهء ميانگين و واسطه در فيض بوده كه فيض را از فياض مطلق گرفته و به ما دون خود افاضه مىنمايد . و ( م ) اشاره به رسول خاتم - صلى اللّه عليه و آله - كه همان آخر الوجود و دايرهء وجود بوده و هست ، به آن حضرت ختم گرديده و به مبدأ اعلى متصل مىگردد « 1 » .
قول سوّم : عدّهء ديگرى مىگويند : حروف مقطعه ، مجرد اسامى حروف و صداهاى تهجى هستند كه هيچ معنايى را در بر نداشته و حامل هيچ نوع پيامى از اسرار عالم مكنون نمىباشند .
اصلا بر طبق مثل معروف « ماوراى آبادان ديگر شهرى نيست » جز اينكه ايراد اين حرفها به اين نحو و در اين مقطع زمانى خاص از يك غرض و حكمت و هدف بالايى حكايت مىنمايد ، گرچه بيش از اعتبارات جنبههاى محض لفظى صرف هم ، تجاوز نمىنمايد .
اين نظريّه مانند آن ديدگاهى است كه از زمخشرى در رابطه با بيان حكمت اين حروف قبلا نقل نموديم . همان سخن آخر وى كه گفت : منزه است خدايى كه در همهء اشياء ، دقايق حكمت را به وديعه نهاد .
و همچنين سخن برخى از دانشمندان مبنى بر اينكه : براى اين الفاظ و صداها در ابتداى سخن يك نوع تأثير بسيار بالايى در بيدارسازى شنوندگان بوده كه به لحاظ آن ، هنگام تلاوت قرآن كريم ، سكوت نموده و بدان گوش فرا دهند .
و اين درست در برابر موضعگيرى اعراب و قريش بود ؛ زيرا آنان همينكه آواى قرآن را مىشنيدند مىگفتند : به اين قرآن گوش فرا ندهيد بلكه در آن غلط
هامش
( 1 ) تفسير مختصر محى الدين ، ج 1 ، ص 13 .