( تشبيه چهارم )
العالم بلا عمل كالشجر بلا ثمر :
مقدمه : جهان خارج و صحنهء عمل ، ميدان بزرگ آزمايشى است كه در آن ذهنيات و اندوختههاى علمى به مرحلهء عينيات راه مىيابند ، قوهها به فعليت مىرسند ، اسرار نهانى عيان مىگردد و ايدهآليستها رآليست مىگردند ، و سفسطهها به فلسفه تبديل مىشود با اينكه داناى سرّ و علن و آفريدگار آشكار و نهان به خوبى آگاه است كه در عمق جان هر موجودى چهها هست ولى سنت الهى بر اين جارى شده كه گفتارها با كردارها و قول با عمل و ذهن با خارج همگام شوند تا از اين راه طلا از مطلا ، مدّعى از اهل عمل ، مؤمن از منافق ، و محسن از مسيء شناخته شوند تا بشريت با شناخت حق از باطل بتواند راه صحيح را برگزيده و در مسير تكامل پيش بتازد با حفظ اين مقدمه مىرويم سراغ تشبيه فوق .
هر كدام از ماها كما بيش درختانى را از انواع مختلف مشاهده نموده و در اطراف آنها به انديشه پرداختهايم يك طرف درختان پرثمرى را مىبينيم كه از كثرت ميوهها سر ادب در برابر زمين و خاك كه ريشه درخت است فرود آوردهاند تا خاكى شوند و بدانند كه از خاكند و به خاك بر مىگردند و هر موجودى زندهاى به فرا خور حال خويش از اين ميوهجات بهره مىبرد اعم از حشرات ، حيوانات ، پرندگان و انسانها و در طرف ديگر درختانى را مشاهده مىكنيم كه سر به فلك كشيده و گويا تنها به خود رسيده و همه چيز را براى خود خواستهاند و گاه گنجشكى بر شاخهء آن لانه كرده و يا كرمانى در تنه آن مىلولند و يا كلاغانى بر بالاى آن نشسته و دمى غار غار كرده و بدنبال آمدن