( تشبيه دوّم )
محصل يا غواص بحار علوم :
دانش دريا است ، دريائى بىپايان ، اقيانوس است اقيانوسى بىكرانه كه امواج خروشان آن قلب هر نظارهگر عارف را به عشق معشوق به تپيدن وامىدارد ، نسيم روحبخش صبحگاه بهاريش بر مردگان يعنى همان خفتگان در بستر جهل بانگ بيدارى مىدهد كه هان اى خفتگان برخيزيد و از هواى حياتبخش سحرگاهى استفاده كنيد و از قافله نمانيد ، ماهيان در ژرفاى دريا بسان غواصان ماهرى هستند كه گوئيا دست پرمهر طبيعت ساليان درازى به آنها آموزش شناگرى داده است و زبانحالشان اينست كه اى انسانها شنا كردن را از ما بياموزيد كه هرگز خستگى نداريم ، چه مىگوئيم ؟ ماهيان حيات و تحركشان به آب بستگى دارد بدون آن جامداتى بيش نيستند ، در عمق دريا هر قدمى با نهنگ غول پيكرى مىتوان روبرو شد كه دريا خود جنگل ديگرى است و در آن انواع حيوانات زندگى را سپرى مىكنند و مىآيند و مىروند جانورانى كه نظام ( راحتى در زورمندى ) و ( بيا قوى شو اگر راحت جهان طلبى كه در نظام طبيعت ضعيف پايمال است ) ميانشان حاكم است و آن كه گندهتر است ضعيفتر را لهولورده مىكند تا خود را يكهتاز و حاكم على الاطلاق دريا سازد ، دريا معدن گنجهاى بسيار است كه تنها با رنج فراوان نصيب غواصان مىگردد ، دريا محل صدفهاى گرانبهائى است كه در عمق جان ماهيان پنهان گشته است و به آسانى نتوان به آن رسيد ، درختان سر بفلك كشيدهء سواحل دريا بسان ديدهبانانى هستند كه ورود و خروج هر دريا دل و مسافر دريا را نظارهگرند ، شبهاى دريا صفاى ديگرى دارد ، ستارگان بلنداى آسمان را