در پايان كلامى از امام عارفان على ( عليه السلام ) را در آئينه شعر ناقص خودم تقديم مىدارم :
« قال على ( ع ) : اهل الدنيا كركب يسار بهم و هم نيام »
در كلام على خداى بيان * حال دلبستگان به دنيا خوان
سفرى باشد اين دو روزهء عمر * خويشتن بهر آن مهيا دان
گوئيا بر سفينهاى راكب * مينمائى گذر بر آب روان
دسته دسته مناظر زيبا * هست آيت براى بيداران
عدّهاى را كه خواب بر بوده * مىنمايد نصيبشان حرمان
آفرينندهء زمين و زمان * مهربان بر عباد در دو جهان
خالق و رازق همه عالم * هست قيوم بر كون و مكان
نبض عالم بدست قدرت او * او است يارى رسان مظلومان
باشد او كاروان هستى را * سوى مقصد سلسله جنبان
راه ، او ، رهرو ، او مقصد او است * گشته حيران در اين خردمندان
همه از او بسوى او راجع * اندر اين بستر زمان ، روان
هان برادر ز خواب خرگوشى * خيز و بنما نظر به هم سفران
دستهاى آرميده در خاكاند * عدّهاى ، منتظر ، اميدواران
اندكى قدر خويش دانسته * در پى جمع زاد و توشه روان
شب آنان به گريهها و دعا * روزهاشان شود به روزه شبان
اهل دنيا در اين سفر خانه * گنج قارون كنند اندوزان