50 : 1 - س ، خ : واين مقرون دوم 1 - خد : د رويه بود ( رسم الخط قديم دو رويه است مانند دستور بجاى دو ستور ودخر بجاى دوخر ) .
51 : 1 - س شئ كه بشئ زنى . 7 - ونام كردن تا نياميزند .
52 : 2 - س : شماره بحروف تازى چگونه نبيسند .
53 : 3 - حص ، س : كه اين را بكار دارند 4 - س : ناپسنديده بود .
7 - خد ، س : ونمودهء آن صد وپانزده ( قيه ) . ( نمودههاى بعد هم در نسخههاى خد ، س كلمهء چنين ندارد ) 8 - س : از ميان سخونان پديد آرد 10 - واگر ده هزار بود يغ بايد نبشتن . ( در أصل مطلب با متن فرقى ندارد زيرا مقصود مثال است ) 13 - دنبال نبرند ( ظاهرا تصحيف است ) 14 - تا حا را نماند كه حاجت بخا كه ششصد است كم افتد . 15 - وتا از پس كشند .
54 : 3 - س : با آحاد مركّب شود 6 - وميان ها فامّا 7 - حص ، س : نبايد كه آنجاها نيست .
55 : 7 - حص : حالهاى آسمان وزمين وعالم .
56 : 5 - س : وفيلسوفان أو را همى أثير نام كنند 9 - حص ، س : يكى دورترين 12 - خد ، س : هفت ستارهء رونده است .
57 : 4 - س : نخستين جنبيده نشايد 5 - تهى نهادند .
58 : 1 - حص ، س : جسمي نهادند 11 - س : از گردى بيرون بيابد ( شايد « نيابد » بوده است ) 12 - حص ، س : ومثل أو نيز چون گوى است .
59 : 2 - حص ، س : وز وى چيزى پديد نيامدى 3 - س : ولكن اندر آن ميان ايشان فضله است 4 - آب بنزديك زمين 4 - 5 - وبين نشيند 12 - أو را همى بسود .
60 : 1 - س : بر همه آسمان پراكندهاند 3 - 4 س ، حص : راه باز يابد ببيابان وستارهء رونده آن هفتاند 4 - كرهاى دارد 8 - س : كه برآيند وبلند شوند 13 - وگيا با وى همى گرديد 14 - ونخستين دانسته آيد 15 - وأو را غربى از بهر آن خوانند كه
التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 580
مساهمون: أبو ريحان البيروني
ص٥٨٠