فصل - در حالهاء ستارگان از آفتاب
تصميم « 1 » وتشريق وتغريب كدامند
تصميم آنست كه ستاره با آفتاب باشد « 2 » ويا بمقارنهء أو كمتر از شانزده دقيقه مانده بود « 3 » ويا از مقارنهء أو گذشته بود بكمتر از شانزده دقيقه . تا بدين حدّ است ستاره را پس وپيش از آفتاب صميمى خوانند « 4 » . واين حال هر سه كوكب علوي را بيمان استقامت بود وبس . وامّا دو سفلى را هم بميان استقامت بود وهم بميان رجعت . واندر باب تشريق ميانهء رجوع سفلى را برابر ، ميانهء استقامت علوي بود « 5 » . چون كواكب علوي از حدّ تصميم بيرون آيند وسفليان هم ولكن بميان رجوع ، ايشان را « 6 » همه محترق اى همه سوخته نام كنند تا دورى از آفتاب شش درجه شود . آنگه سوختگى « 7 » از وى برخيزد وتحت الشّعاع نام كنند . واندرين حال چنان باشد چون زندانى يا متوارى كه بيرون آمدن راهى بسيجد تا آنگاه كه « 8 » ميان آفتاب وميان زهره يا عطارد دوازده درجه شود وزحل يا مشترى « 9 » پانزده ومرّيخ هژده ، وآن اوّل تشريق ايشان بود . وبدين جاى معنى پيدا شدن نيست زيراك
هامش
( 1 ) - حص : چند جا ( تضميم ) بضاد معجمه نوشته وتصحيف كاتب است .
( 2 ) - بود ، حص .
( 3 ) - دقيقه بود ، حص .
( 4 ) - كه صميمى خواند ، خد . تا بدين حدّ است ستاره پس وپيش از آفتاب أو را صميمى خوانند ، حص .
( 5 ) - ووسط الرّجوع لكلّ واحد منهما مواز لوسط استقامة العلويّة في امر التّشريق ، ع .
( 6 ) - ايشانرا آلخ جواب شرط است ( چون كواكب علوي ) الخ . يعنى ستارگان علويّه وسفليّه هرگاه از حدّ تصميم خارج شوند آنها را محترق مينامند . واين تسميه در سفليان مخصوص بوقتى است كه تصميمشان در ميان رجوع باشد نه استقامت امّا علويّه معلوم شد كه تصميم جز در ميان استقامت ندارند
( 7 ) - نام سوختگى ، حص .
( 8 ) - خد ( كه ) ندارد .
( 9 ) - ومشترى ، حص .