از وى همى ريزد . همچون شمشير برندهء سر غول ، كه چون بيكى « 1 » دست سر بريده بود وبديگر دست برداشته ، چون زخم را ناچاره شمشير بايست هرچند برو ستاره نبود .
وپيشينيان جايهاى اين ستارگان را بجاى آورده بودند زمانهء خويش را . وبر آن افزون از ششصد سال گذشتست . پس ما آنرا اندرين جدول « 2 » نهاديم بدين زمانه كه هزار وسيسد « 3 » وچهل است از تاريخ إسكندر 110 « 4 » . وگر جايشان أزين پس ديگر وقت را بايد ، بفزائى « 5 » بر آنچ اندر جدول است هر شست « 6 » وشش سال را يك درجه وهر يكسال را يكدقيقه بتقريب 111 « 7 » وبالله التّوفيق .
هامش
( 1 ) - بيك ، حص .
( 2 ) - اندر جدول ، خ .
( 3 ) - سيصد ، خ .
( 4 ) - چون در اين قبيل محاسبات سالهاى تامّه را در نظر بايد داشت وچند ماه از سال ناقص بحساب تقريبي خاصه در اين مورد چيزى نيست أستاذ ما 1340 فرموده است وگرنه در دو جاى پيش أزين تصريح فرمود كه زمانهء ما يعنى وقت تأليف اين كتاب يكهزار وسيصد وچهل ويكم است از تاريخ إسكندر .
( 5 ) - بفزاى ، خ . بيفزايد حص . بنابراين نسخه ، فعل ( فزايد ) بمعنى لازم استعمال شده يا فاعلى از قبيل منجّم وشمارگر بقرنيهء مقام مقدّر است .
( 6 ) - شصت ، خ .
( 7 ) - در حواشي پيش گفتم كه بنابر 66 سال يكدرجه سالى 2 / 1 54 ثانيه ميشود بتقريب .