كدامند جايها كه بر آفت دلالت كنند « 1 » اندر چشم « 2 »
اين جايها از نفس بروج نيست هرچند گفتند كاندر ميزان وعقرب بويى است أزين دلالت « 3 » . امّا دلالت ديگر جايها از جهت آن كواكب ابرى است كه اندرو باشند . يا از صورتهاى ثابته كه صورت جانورانند ، آن جايها « 4 » كه بدان گزند تواند كردن . امّا سحابى اى ابرى بحقيقت چهار كوكباند . يكى بر كف برندهء سر غول . وبدين جمله نشمرند زيراك عرضش بسيار درجه است وز گذر ستارگان سيّاره دور است . ودوم آخر دو خر واين آنست كه بربر « 5 » سرطانست وزين شمار است . وسوم آنك از پس شوله است بمنازل قمر واز آن جمله است كه از صورت عقرب بيرونند . وبكتابهاى انواء گاهگاه أو را نيش كژدم نام كنند وبتازى حمة العقرب « 6 » وزين شمار است . وچهارم آنك بر چشم رامى است اى تيرانداز وزين شمار است .
وستارگان خرد « 7 » چون بيكجاى گرد آيند ايشانرا سحابى « 8 » تشبيه كنند چون هقعه از « 9 » منازل قمر كه بر سر جبّار است سه ستاره . وبطلميوس ايشانرا سحابى نام كرد . وأزين شمار نهاند از جهت بسيارى عرض . وثريّا كه پروين است هم چون هقعه است امّا از بهر « 10 » اندكى عرض أزين جمله است . زيراك چون عرض ثابته
هامش
( 1 ) - كند ، خد .
( 2 ) - چشمها ، خد . جسم ، حص ، تحريف ،
( 3 ) - بوى است أزين دلالتها ، حص .
( 4 ) - از جايهاء ، حص .
( 5 ) - واين بر بر ، حص .
( 6 ) - حمة العقرب بضمّ حاء بىنقطه معتل اللّام : بمعنى نيش كژدم وزهر كژدم است . خد : بتحريف ( حية العقرب ) .
( 7 ) - خورد ، خد .
( 8 ) - بسحابى ، حص .
( 9 ) - بر ، خد .
( 10 ) - همچون هقعه از بهر ، خد .