البروج « 1 » /
دلالت جمله بروج / شمال / جنوب / اوّل بروج / ميانش / آخرش
الحمل / كنندهء رعد وباران با تذرگ « 2 » / گرم وتر كننده وتباهى آرنده / سرد ويخ كننده / آرنده بادها وباران وتندر / مزاجش معتدل / سوزان با وباو حصبه
الثور / دليل بر هر دو مزاج وبگرمى گرايندهتر / مزاجش معتدل / كنندهء آشفتگى وحركات بىنظام / كنندهء زمين لرز ونرم بادها / تر كننده وسرد / آتشى وآزندهء برق وصاعقه ونم « 3 »
الجوزا / مزاج هوا معتدل كند / بادها وزمين لرز « 4 » كننده / آتشى سوزان / تر كننده وتباه كننده / مزاجش معتدل / مزاجش آميخته وآشفته
السرطان / درست كننده وگرم / آتشى سوزان / آتشى سوزان / هوا را گرم كند ايستاده وبا گرد وتاريكى را بينگيزد وزمين لرز كند / مزاجش معتدل / كنندهء بادها
الأسد / آرندهء گرما وهواء گرم واستاده / آتشى سوزان / تر كننده « 5 » / هوا را بايستاند « 6 » با گرمى وگرد ووبا « 7 » / معتدل مزاج « 8 » / تر كننده وتباهى آرنده
السنبلة / تر كننده ورعد آرنده / كنندهء بادها / مزاجش معتدل / سخت گرم وتباه كننده / معتدل مزاج / آبى
هامش
( 1 ) - حص : بروج ، حمل ، ثور الخ بدون الف ولام .
( 2 ) - تگرگ ، س .
( 3 ) - س ( ونم ) ندارد .
( 4 ) - لرزه ، س .
( 5 ) - سختتر وتباه ، حص .
( 6 ) - بنشاند ، س .
( 7 ) - گرد وباد ، س .
( 8 ) - س : اينجا وجاهاى ديگر همه ( مزاجش معتدل ) .