وفرق ميانشان « 1 » بروز وبشب ، گردانيدن ترتيب كنند وبس « 2 » . چنانك خداوندان مثلّثهء آتشى را بروز شمس ومشترى وزحل دارند وبشب مشترى وشمس وزحل . وباقي مثلّثات را بر اين قياس . وبحقّ نشنوند « 3 » . وكي باز گردند از چيزى كه عمر بدان بگذاشتند وكتابها پر كردند از حكمهاى سهگانى بر آن وشاخ بر شاخ زدن .
نگرستن ستارگان يك بديگر اندر برجها چگونست
هرگاه كه دو ستاره اندر آن برجها باشند كه ايشانرا نگرستن است يك با ديگر ستارگان همه « 4 » نگرنده باشند . اگر بيكى برج باشند گويند مجتمعاند اى بهم . واگر بيكى درجه باشند گويند مقترناند اى بيكى جاى . وگر يكى از دو ستاره ببرج سوم باشد از ديگر گويند يك بديگر از تسديس همى نگرند اين از راست وآن از چپ . وگر يكى ببرج چهارم از ديگر برج باشد گويند نگرستن « 5 » ايشان از تربيع بود . وگر يكى بپنجم بود از ديگر خانه گويند نگرستن از تثليث « 6 » بود . وگر يكى بهفتم بود از ديگر « 7 » آن نگرستن از مقابله بود . واگر بدرجهها هر دو يك عدد باشند گويند متّصلاند اندر آن نگرستن « 8 » اى پيوسته . زيراك از آنچ ميان ايشان بود اندر فلك يا مسدّسى بود متساوي الأضلاع چنانك آن بعد ميانشان فلك را ششبار بشمرند « 9 » يا مربّعى بود يا مثلّثى يا خود فلك بدونيم كنند « 10 » .
دوستى ودشمنى ستارگان چگونه است « 11 »
اين را از بهر آن اينجا آورديم كه بمعنى خانهها وخداوندان خانه پيوستست . ومنجّمان اندرين كار « 12 » گوناگون مذهب « 13 »
هامش
( 1 ) - وفرقت ميان ايشان ، س . وفرشان ، خد .
( 2 ) - يعنى تنها فرق باين است كه ترتيب را تغيير ميدهند مثلا در روز گويند شمس ومشترى وزحل ودر شب گويند مشترى وشمس وزحل .
( 3 ) - نشوند ، حص .
( 4 ) - هم ، حص .
( 5 ) - حص ( گويند ) ندارد .
( 6 ) - وگر يكى بپنجم ديگر بود نگريستن تثليث ، حص .
( 7 ) - وگر بهفتم ديگر بود ، حص .
( 8 ) - حص : اينجا وچند جاى ديگر ( نگريستن ) .
( 9 ) - چنانك از بعد ميان ايشان فلك را ششپاره كند ، حص .
( 10 ) - كند ، خ .
( 11 ) - چونست ، س .
( 12 ) - اندرين باب ، حص .
( 13 ) - مذهبها ، حص .