گيا وكشت / غذاها وداروها بر طريق كلّى / آلات معيشت / حالها / قوّتها
كنجيد « 1 » / غذاها وداروهاى سرد وخشگ راندن درجهء چهارم « 2 » خاصّه آنك مخدّر است وكشنده
داروها / خواب / قوّت دارنده
گلها وشكوفهها وهر نباتى وچيزى خوشبوى وناپليد وهرچ از نبات سبك باشد وپيچيده وبر أو نقط « 3 » وچون بر أو بدمي بپرّد « 4 » / آنچ گرميش وترى معتدل است وبرابر يكديگر « 5 » وسودمند ودوست داشته / ميوها / پوشش / قوّت نفساني وآنك غذا دهد وبفزايد وآن باد « 6 » كه اندر دل است
سپندان وگندنا وپياز وسير وسداب وگرگيز « 7 » وسپند وترب وباتنگان « 8 » / آنچ زهرى است وزيانكار وگرميشان اندر درجهء چهارماند « 9 » / داروها / كردار / قوّت خشم
كشوث « 10 » ونيشكر ومنّ اى ترنگبين / آنچ گرميشان « 11 » از درجهء چهارم فروتر است وسودمند وبهر جاى مستعمل « 12 » / طعامها / خوردن / قوّت حيواني
حبوبها وروغنها وشيرينىها وهر نباتى خوشبوى رنگين وشكوفههاى بهارى واندر پنبه انبازى دارد / آنچ سردى وتريشان معتدل آيد « 13 » ويك با ديگر برابر وسودمندند وخوش وبامزه / سپر غمها / جماع / قوّت آرزو
هامش
( 1 ) - كنجد ، حص . تفاوت در لهجه ورسم الخطّ است .
( 2 ) - پزشگان وداروشناسان باستان داروها وغذاها را بدينگونه بخش ميگردند . كه اگر بهيچوجه سبب تغيير حالت وپيدا شدن كيفيتى مخالف صحّت وتندرسى نباشد آن دارو يا غذا معتدل است وگرنه غير معتدل . وغير معتدل را بچهار درجه قسمت ميكردند . درجهء أول آنكه مقدار اندكش موجب تغيير حالت وغلبهء كيفيّتى نمىشود . امّا اگر مقدار را افزون واستعمال را مكرّر كنى اندك تغيّرى حادث ميشود بدون هيچ ضرر وزيانى . درجهء دوم آنكه مقدار اندكش موجب تغيير حالت ميشود بىضرر . درجهء سوم آنكه تغيير حالت وغلبهء كيفيّت پيدا ميكند امّا بسرحدّ هلاك نميرسد . درجهء چهارم آنكه ضرر ميرساند بسرحدّ هلاك . آنگاه هر درجتي را بسه مرتبه بخش ميكردند اوّلين وميانه وآخرين پس اقسام غير معتدل بدوازده بخش ميرسد ودر درجه ومرتبتي مقدار شربت محفوظ است .
( 3 ) - نقط نقط ، حص . نقطه نقط ، س .
( 4 ) - يطير بالنّفخ ، ع .
( 5 ) - آنچ معتدلاند بگرمى وترى برابر يكديگر ، حص .
( 6 ) - وآن يافت ، حص . تحريف است والرّيح الّتى في الفواد ، ع .
( 7 ) - كزكيز ، س . شايد كسى احتمال دهد كه چون معرّبش جرجير است گرگير بدوراء بىنقطه صحيح باشد . امّا حرف آخرش در همهء نسخههاى فارسي زاء معجمه است .
( 8 ) - براي فرق ميان سپندان وسپند عين عبارت عربى أستاذ نقل ميشود : الخردل والكرّاث والبصل والثّوم والسّداب والجرجير والحرمل والفجل والباذنجان ، ع .
( 9 ) - وگرم بدرجهء چهارم ، حص .
( 10 ) - شوت ، س . تحريف است .
( 11 ) - آنچ بگرمى ، خ .
( 12 ) - وسودمندند بهرجاى مستعمل ، س .
( 13 ) - معتدلاند ، حص . س .