كشيده است . وبميان هر دو خطّى « 1 » عددشان نبشته است از يكى تا دوازده .
پس أسطرلاب تمام ونيمه وجز اين چون باشند
أسطرلاب تمام آن بود كه مقنطراتش كشيده باشد از أفق تا سمت الرّأس نود « 2 » مقنطرهء راست . وعددشان بحروف جمّل نبشته بود از سوى مشرق وز سوى مغرب « 3 » از يكى تا نود بولاء عدد طبيعي .
وچون اندازهء أسطرلاب خردتر بود از آن مقدار كه تمام را شايست تا همه مقنطرات « 4 » اندرو نگنجد ، ميان هر دو يكى يله كنند تا آنچ كشيده شود اندرو چهل وپنج باشد وعددشان كه نبشته آيد عددهاء جفت متوالى باشند « 5 » وآن أسطرلاب را نصف خوانند .
اگر نيز از آن خردتر باشد ، مقنطرات أو سى كنند وأو را ثلث خوانند . اى مقنطراتش سه يك نوداند . وهم برين قياس سدس بود وعشر . وخمس هيچ نكنند هرچند كه شايد كردن . وهرچ أزين معنى بر مقنطرات كرده آيد همچنان بدرجههاى بروج كرده آيد .
پس دانسته آيد داننده را « 6 » كه سبب اين نامها بزرگى وخردى أسطرلاب بود وچابكى دست « 7 » وناچابكى صنّاع .
اسطرلابهاى كه مخالف اين أسطرلاب وصفات أو باشند كدامند
أسطرلاب باوّل دوگونه است . يكى شمالي ، وآن آنستكه صفت كرديم ساده بىافزونى بربايست « * » . وديگر گونه جنوبي ونشانش بعنكبوت آن باشد « 8 » كه برج سرطان بدان جاى بود كه ما جدى نبشتهايم « 9 » وجدى بجاى سرطان وباقي برجها بجايهائى برابر اين .
و
هامش
( * ) - يعنى « بايسته » ودر خور . رك فهرست لغات در مقدمه .
( 1 ) - وميان هر دو خطّ ، حص .
( 2 ) - بود ، حص . خد . تحريف است .
( 3 ) - بود سوى مشرق وسوى مغرب ، خد . از سوى مشرق وسوى مغرب ، س .
( 4 ) - كه تمام را شايد وهمه مقنطرات ، حص .
( 5 ) - باشد ، حص .
( 6 ) - پس بايد دانستن ، حص .
( 7 ) - بچابكى دست ، خد . وچابك دستى ، س .
( 8 ) - ونشانش از عنكبوت آن بود ، حص .
( 9 ) - نبشتيم ، حص .