برپاى خاسته « 1 » نامشان لبنه اى خشتك . ونيز هدفه خوانند اى نشانهئى كه بر أو تير زنند « 2 » .
وبميان هر يكى أزين دو خشتك ، سولاخكى است تنگ . نامش سولاخ شعاع . وگر نيز گوئى سولاخ نگرستن شايد « 3 » . وامّا روى أسطرلاب آنست كز آنسوى پشت اوست . وگرد بر گرد أو ديوار كي است نامش حجره « 4 » . واندرونش بر روى « 5 » صفيحهايست دريده ، نامش عنكبوت . ونيز شبكه گويند . واندرين دايرهايست تمام ، وبروى نامهاى دوازده برج نبشته ، ونامش منطقة البروج . وز أو از سر جدى چيزكى تيز بيرون آمده است خرد « 6 » نامش مري مطلق بىصفت . وچون عنكبوت را بگردانى هميشه اين مري مر حجره را ببساود .
وگرد بر گرد منطقه نوكهاى تيز است بيرون آمده از پارهاى چون سه سو « 7 » ونام كواكب ثابته بر آن نبشته . وآن سركهاى تيز را مريهاى كواكب خوانند « 8 » .
هامش
( 1 ) - برپاى ايستاده ، حص .
( 2 ) - هدفتان را نيز دفتان خوانند از آنجهت كه بجلد كتاب يا دو طرف زين أسب مانند است . ودر دو بيت معروف هم كه براي اجزاء أسطرلاب ساختهاند وشيخ بهائى در كتاب تحفهء حاتمى آورده دفّتان آمده است .امّ است وصفايح وشظاياست بدان * پس حلقه وعروه وعلاقة است عيانفلس وفرس وعضاده وقطب ومري * كرسي ومدير وعنكبوت ودفتان( 3 ) - حص ، واگر نيز سولاخ نگريستن گوئى شايد . س : همهجا ( سوراخ ) بجاى ( سولاخ ) .
( 4 ) - وضفيحهاى كه بر كرسي مشتمل است وطوق حجره بر آن سوار شده تا صفيحهها در آن جاى ميگيرد امّ خوانند بمعنى جايگاه وآن بزرگترين اندامهاى أسطرلاب باشد ومشتمل است بر پنج جزو : علاقة ، حلقه ، عروه ، كرسي ، حجره . بعض استادان فنّ مانند خواجة نصير الدّين در بيست باب أسطرلاب حجره وامّ را يكى دانستهاند . امّا گفتار أستاذ ما معتبرترين أقوال است .
( 5 ) - بر وى ، حص .
( 6 ) - چيزكى است تيز بيرون آمده خرد ، حص .
( 7 ) - پارهاى سهسو ، خد .
( 8 ) - مري كواكب ، س . مري ستاره را شظيّهء كوكب نيز گويند وجمعش شظايا باشد .
بايد دانست كه اعضاى أسطرلاب دو قسم است . يكى كلّى كه بعضو ديگر پيوسته نيست مانند امّ . وديگر جزئي كه بعضو ديگر پيوسته است مانند كرسي . اعضاى كلّى هفتتاست كه آنها را