علم خوانند . ونشان أو پارهاى از دايره بود كه بر هر سه بگذرد .
خطّ اندر خطّ زدن « 1 » چگونه بود
هرگه كه يكى از آن دو خطّ بر سر ديگر عمود نهى وأو را بر اين حال بكشى بپهنا تا بديگر سر رسد ، از آن سطحى بجاى آيد متوازى الأضلاع بر روى آن دو خطّ گرد بر گرد باشند . اگر هر دو راست باشند آن سطح مربع بود . وگر مختلف باشند آن سطح مستطيل بود .
متماسّ « 2 » كدامست
اين بسودن بود . واين ميان هر دو دايره بود از اندرون اگر يكى خردتر باشد . واز بيرون هر چگونه « 3 » باشند . ونيز ميان دايره « 4 » وخطّ راست باشد هرگاه كه يك با ديگر بهم آيند بىآنك يكى مر
هامش
قطراهما من قطره وهما متلاصقان سمّى ما يبقى منهما في الجنبين متمّمين وأحدهما متمّم » . در شكل مجاز مقاله اوّل أصول گويد « المتمّمان وهما كلّ سطحين متوازيى الأضلاع يقعان في سطح مثلهما عن جنبي قطره متلاقيين على نقطة من القطر ومشاركين لذلك السّطح بزاويتين فهما متساويان » .
فرض ميكنيم سطح متوازى الأضلاع : ح ع ط ك . قطرش خطّ : ط ع . بر قطر أو دو سطح متوازى الأضلاع : ب ا ر ط ، د ع ح ا . آنچه از دو سو باقي ماند يعنى دو سطح : ح ب ا د ، ر ا ح ك ، دو متمّم است . واين دو متمّم را با سطح : د ع ح ا . يا با سطح ب ا ر ط . علم خوانند ونشانش قطعهء دايره است كه از هر دو طرف فرض توان كرد وخوانده ميشود علم م ن س .
اصطلاح متمّم باين معنى كه گفته شد امروز در هندسه متداول نيست ومتمّم را در مورد زاويهء تمام كننده قائمه ومكمّل را نسبت بدو قائمه بكار برند .
( 1 ) - زده ، خد . ضرب الخطّ في الخطّ كيف يكون ، ع . ضرب الخطّ في الخطّ عبارة عن قيام الخطّ الاوّل على أحد طرفي الخطّ الثّانى بحيث لا يميل إلى جانب أصلا ثمّ نتوهّم حركته على الاستقامة إلى أن يقوم على طرفه الاخر بالحيثية المذكورة ( حاشيهء مقاله دوّم أصول ) .
( 2 ) - مماسّ ، خ .
( 3 ) - هرگونه كه ، خ .
( 4 ) - هر دايره ، خ .