تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 184

مساهمون:

صمقدمه ١٨٤
وريب : كج ونامتساوى 176 . وشى : پارچهء لطيف از جنس حرير 473 . وليكن : از اينجهت وبالنّتيجه ( رجوع شود بصفحهء عز ) . وهيرك : بمعنى بهيزك بتبديل وأو وباء بيكديگر .

ه

هلل سوز - هلله‌سور : يكى از جشنهاى معروف جهودان 247 . هرچگونه : هرگونه وهر طور « هر چگونه كه باشند » 15 و 60 . هرچند كه : با اينكه « وهرچند كه اين از شمار آن دوگونه » 349 . هزاردستان : عندليب ص 377 . هزارها : ألوف در ادروار ألوف بعقيدهء أبو معشر ومنجّمان ديگر . هزارگان : ألوف در مراتب عدد 47 . هژده : هيجده 18 . هشت سو : متّمن . هشت‌گوى : هشت فلك وبر اين قياس هفت‌گوى ونه‌گوى . هشدهم : هژدهم . هجدهم . هيژدهم . هيجدهم ( باختلاف لهجه وقلب وابدال واملاء كلمات ) . هفت‌بهر : قسمت هفت‌گانى بروج از اصطلاحات نجوم . هفت‌كشور : أقاليم سبعه . همان : از كلماتي است كه معنى حالت تساوى ميدهد « وز قبل اين همان است اگر گوئيم كه قوس دورى آفتاب است اندر فلك أوج از آن نقطه كه براي حمل است يا اگر گوئيم كه آن زاويه است بر مركز أوج كه يكى خطّ وبسر حمل رسد وديگر بآفتاب » 118 « زيرا كه همانست اگر يكى افكنند يا يكى بر سألها فزايند » ص 222 ونظير همين معنى را فردوسى فرمايد : « همان عهد اوى وهمان باد دشت » وشايد بعضي احتمال دهند كه لفظ همان در اين مورد بمعنى « هم‌مان » مرادف هم‌مانست وبهم مانند باشد ( رجوع شود بصفحهء ع ) . همبازى - هنبازى : امبازى . انبازى . شركت . همچنان چون - چنان‌چون : از ادات تشبيه همچون « وهمچنان چون اعتدال ميان طبعها » 486 « همچنان بود چون باز داشته اندر مطبق » 488 « چنان چون تسديس وتربيع » 487 . همچند : بر ابر ومتساوي 10 . همچندان : مرادف همچند . هم‌سرشت : هم طبع باصطلاح منجّمان 500 . همنام : سمّى 34 .