دو تو شود » 115 ونيز دو توى عدد يعنى ضعف عدد .
دوتوها : اضعاف وأمثال در اصطلاح حساب وهندسه « واضعاف نيز خوانند اى دو توها » 18 .
دوخ : حلفا وبوريا ص 376 .
دو دست راست : ذو اليمينين در اصطلاح منجّمان . 488 و 490
دو دست چپ : ذو اليسارين در اصطلاح منجّمان . 488 و 489
دورترين دورى : أوج كه بيونانى افيجيون گويند 116 .
دورويه : دو وجه مرادف سيّار در مسائل رياضى ونيز بمعنى دو روئى ونفاق .
دورى از معدل النهار : ميل وبعد باصطلاح هيئت .
دورى از منطقه البروج : عرض كوكب مقابل ميل در اصطلاح هيئت .
دو سايه ( شهر . . . ) : بلاد ذو ظلّين باصطلاح هيئت .
دودگون : تيره وتار .
دودناك : دودآلوده وبمعنى متدخّن در اصطلاح نجوم وصفات كواكب 421 .
دو ديگر : دوّم عدد ترتيبي نظير سه ديگر ( سديگر ) بمعنى سيوم .
دورى : بعد مقابل قرب وبعد مقابل ميل در اصطلاح هيئت ونجوم .
دول : دلو هم بمعنى لغوى وهم بجاى برج دلو ص 113 .
دهگان : عشرات ده ده ( كلمهء گان مفيد تكرار است ) .
دهنه : سنگى است سبز رنگ ومعرّب آن دهنج باشد ، گويند دفع زهر كند .
دهندهء تدبير : كوكب دافع تدبير در اصطلاح منجّمان 475 .
ديدار : رؤيت باصطلاح هيئت ونجوم 82 .
ديدار دادن : مرئى شدن « از آنسو ديدار ندهند » يعنى مرئى نشوند 83 .
ديدارى : مرئىّ همچون « بلندى ديدارى » يعنى ذروهء مرئى مقابل ذروهء وسطى 124 .
ديگرم : بضمّ راء پيش از ميم وصف ترتيبي است همچون « ديگرم سال » 514 وكنايت از مطلق عدد ومقدار همچون « آن نسبت نخستين مؤلّف شود از نسبت يكى از آن دو بميانه وز نسبت ميانه بديگرم » ص 23 .
دين : شريعت وقانون .
دية : با ياء مجهوله بمعنى ده وقريه .
ر
راست : متساوي همچون « هر برجى را بپنج پاره كردند بر قسمتى نه راست » 409 ونيز بمعنى برابر . مقابل . مستقيم . قائم .