تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 143

مساهمون:

صمقدمه ١٤٣
پهلو كردن : تضليع باصطلاح حساب وجبر ومقابله 43 . پهنا : عرض مقابل طول هم در اصطلاح فنّ طبيعي قديم وهم در هندسه ونجوم ص 4 و 239 و 479 . پى : بر وزن دى در ( ديماه ) بمعنى عصب 330 وبر وزن دى در ( ديروز ) بمعنى تخم وپيه 379 . پيچش : پيچ وگره 91 . پيدا : واضح ومعلوم وآشكار وممتاز . پيدا شدن : معلوم گشتن ومشخّص وممتاز شدن « تا اين از آن پيدا شود » 94 . پيدا كردن : اظهار نمودن واقامهء شعائر كردن همچون « وببغداد پيدا كنند سوگوارى وگريستن وزارى چنانك معروفست » ص 252 . پيرايه : زيور همچون دست‌افرنجن وپاى افرنجن ص 373 و 385 . پيسى : برص 330 وپيسى : أبرص . پيشدستى : مسابقت ومبادرت 476 . پيش سو : قدّام از جهات ستّه وقسمت مؤخّر از بدن وهر چيز ديگر . پيش‌بار - پيسيار : بول وكميز ص 379 . پيشين : قديم مقابل جديد ومقدّم مقابل مؤخّر ومقدّم مقابل تالي . پيكر : صورت وريخت وهيئت . پيكرهاى آسمانى : صور متوّهمهء كواكب .

نامهاى پيكرها كه بر منطقة البروج‌اند ( دوازده برج ) :

بره : حمل . گشن : كبش كه نام ديگر برج حمل است . گاو : ثور . دو پيكر : جوزا . توأمان . دو كودك بر پاى ايستاده : توأمان كه نام ديگر برج جوزا است . خرچنگ : سرطان « 1 » شير : أسد « 2 » . خوشه : سنبله . جوان زن : عذراء كه نام ديگر برج سنبله است . دوشيزهء باخوشه - دوشيزهء ناخواسته ( ؟ ) :
هامش
( 1 ) - در آثار الباقية ( كرزنك ) نوشته كه لهجهء ديگر يا لغت ديگرى مرادف خرچنگ است . ( 2 ) - لفظ شير بمعنى لغوى در اين كتاب هم در مورد حيوان مخصوص استعمال شده است كه بتازى أسد گويند وهم بمعنى مطلق درنده مرادف سبع . ودر معنى اصطلاحى نيز هم بمعنى أسد آمده است از بروج دوازده گانه وهم بمعنى سبع از پيكرهاى جنوبي .