پهلو كردن : تضليع باصطلاح حساب وجبر ومقابله 43 .
پهنا : عرض مقابل طول هم در اصطلاح فنّ طبيعي قديم وهم در هندسه ونجوم ص 4 و 239 و 479 .
پى : بر وزن دى در ( ديماه ) بمعنى عصب 330 وبر وزن دى در ( ديروز ) بمعنى تخم وپيه 379 .
پيچش : پيچ وگره 91 .
پيدا : واضح ومعلوم وآشكار وممتاز .
پيدا شدن : معلوم گشتن ومشخّص وممتاز شدن « تا اين از آن پيدا شود » 94 .
پيدا كردن : اظهار نمودن واقامهء شعائر كردن همچون « وببغداد پيدا كنند
سوگوارى وگريستن وزارى چنانك معروفست » ص 252 .
پيرايه : زيور همچون دستافرنجن وپاى افرنجن ص 373 و 385 .
پيسى : برص 330 وپيسى : أبرص .
پيشدستى : مسابقت ومبادرت 476 .
پيش سو : قدّام از جهات ستّه وقسمت مؤخّر از بدن وهر چيز ديگر .
پيشبار - پيسيار : بول وكميز ص 379 .
پيشين : قديم مقابل جديد ومقدّم مقابل مؤخّر ومقدّم مقابل تالي .
پيكر : صورت وريخت وهيئت .
پيكرهاى آسمانى : صور متوّهمهء كواكب .
نامهاى پيكرها كه بر منطقة البروجاند ( دوازده برج ) :
بره : حمل .
گشن : كبش كه نام ديگر برج حمل است .
گاو : ثور .
دو پيكر : جوزا . توأمان .
دو كودك بر پاى ايستاده : توأمان كه نام ديگر برج جوزا است .
خرچنگ : سرطان « 1 »
شير : أسد « 2 » .
خوشه : سنبله .
جوان زن : عذراء كه نام ديگر برج سنبله است .
دوشيزهء باخوشه - دوشيزهء ناخواسته ( ؟ ) :
هامش
( 1 ) - در آثار الباقية ( كرزنك ) نوشته كه لهجهء ديگر يا لغت ديگرى مرادف خرچنگ است .
( 2 ) - لفظ شير بمعنى لغوى در اين كتاب هم در مورد حيوان مخصوص استعمال شده است كه بتازى أسد گويند وهم بمعنى مطلق درنده مرادف سبع . ودر معنى اصطلاحى نيز هم بمعنى أسد آمده است از بروج دوازده گانه وهم بمعنى سبع از پيكرهاى جنوبي .