گردش است ، بنابراين در آفاق ياد شده ( قطبى ) خورشيد تا شش برج در مدارات يوميه هميشه نمايان ( ابدى الظهور ) است ، وپس از رسيدن به نقطه اعتدال پائيزى در برجهاى جنوبي به گردش ظاهري خود ادامه مىدهد واز آفاق قطبى شمالي غروب وبه آفاق قطبى جنوبي طلوع مىكند ، در اين صورت ديگر آفاق قطبى شمالي جمال نوراني آفتاب را زيارة نخواهند كرد ، يعنى آفتاب تا به نزديك دايره أفق مىرسد وهمچون صبحگاهان روشنائىبخش گشته اما از أفق سر برون نمىآورد وپس از دقايقى از زير أفق دور مىشود وهوا را به تاريكى ميل مىكند ، بنابراين در آفاق قطبى شمالي وجنوبي سال شمسي مبدل به يك روز ويك شب مىشود .
قرآن كريم نيز به اين نكته اشاره وحكايت حال ذو القرنين را چنين ترسيم فرموده است :
« حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً »
« 1 » چون إسكندر به جايگاه طلوع آفتاب رسيد آن را چنان يافت كه بر گروهى طلوع مىكند كه براي آنان از پيش روى آفتاب پردهاى قرار ندادهايم ، يعنى به آفاقي رسيد كه شب ، آنان را نمىپوشانيد وآفتاب در مدارات ابدى الظهور بود ، لاجرم بر روى أفق دور مىزد وفرو نمىرفت كه شب همچون پردهاى روى خورشيد قرار گيرد . ودر أحوال أبو ريحان بيرونى مىخوانيم :
وقتي مردى از أقصى بلاد ترك محمود بن سبكتكين ( سلطان محمود غزنوى ) را حكايت مىكرد كه بدان سوى درياها به جانب قطب ، قرص آفتاب مدتي همواره پيدا باشد ، چنانكه در آن أوقات شبى در ميان
هامش
( 1 ) - كهف ، / 92 .