تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
« از بزرگى شنيدم كه در آن‌وقت كه به سفر قبله رفته بود چون به رى برسيد چنين اتفاق افتاده بود كه خاقانى در رى بود حسام الدّين به زيارت او رغبتى كرد و نزديك او شد و عمر نوقانى كه استاد قراء و دارو دلها بود در خدمت او برفت و چون به محاورهء يكديگر انسى گرفتند خاقانى پرسيد كه مولانا را لقب چيست ؟ عمر نوقانى گفت مولانا شرف الدّين حسام كه به حسام بيان حقّ را شرح و باطل را شرحه كند . گفت صاحب « نشكند » مولانا سخت از اين سخن بشكست . چه او در انواع علوم دين استاد بود و در هر فنى از آن معتقدى . او را به شعر پارسى نسبت كردن لايق منصب او نبود . گفت آرى در اوائل جوانى و عهد شباب كه مظنهء نادانى باشد خاطر بدان شيوه بيرون شده . . . خاقانى گفت : « يا ليت » . كه تمام ديوان من تراستى و آن يك قصيدهء تو مرا . . . » حسام الدين نسفى قصيدهء « نشكند » را در مدح ركن الدّين ابو المظفر قلج طمغان خان مسعود گفته كه مطلع آن اينست :
هرگز نگار طره به هنجار نشكند * تا بار عشق پشت خرد زار نشكند « 1 »

46 - خثعم ( - 17 ه . ق )

خثعم بن انمار اراش وى از قبيلهء كهلان از قوم قحطان و از جدّهاى جاهلى بود و فرزندانش در يمن و حجاز منزل داشتند ، فرزندان خثعم در تاريخ بنى خثعم نام گرفته‌اند . « 2 » اسد بن مدرك خثعمى ، سليك بن سلكة السليك بن عمير يثربى تميمى را كه از جملهء شعراى جاهلى محسوب است به سال 17 هجرى كشت . « 3 »

47 - خطيب معين الدّين حصكفى ( 460 - بين سالهاى 551 تا 553 ه . ق )

ابو الفضل ، يحيى بن سلام ( سلامة ) بن حسين بن محمّد ملقّب به معين الدّين معروف
هامش
( 1 ) . ر . ك : لباب ، ص 168 و ديالمه ، ص 701 . ( 2 ) . ر . ك : لغتنامه ، ج خ ، ص 285 و الأعلام ، ج 1 ، ص 381 . ( 3 ) . ر . ك : لغتنامه ، ج س ، ص 610 ؛ الأعلام ، ج 1 ، ص 381 و الاغانى ، ج 17 ، ص 322 .
بدائع الملح ( نوهاى نمكين ) ( فارسى ) — صفحة 171 | قاسم بن حسين الطرائفي الخوارزمي ( صدر الأفاضل ) / مصطفى اوليايى / موفق بن طاهر الخوارزمى