با توجّه به فهرست نسخ خطّى و معجم المطبوعات و فهرست ميكروفيلمهاى موجود در دانشگاه تهران از كتابهاى نامبردهء فوق فقط شرح سقط الزّند و بدايع الملح بهدست ما رسيده است . ضمنا بايد گفت در اكثر منابعى كه نامى از صدر الافاضل بهميان آمده ، بيشتر به اين دو كتاب اشارهشده و اسم بعضى از كتب نامبردهء فوق در معجم الادباء ديده مىشود « 1 » و ديگران از آنها ذكرى بهميان نياوردهاند . امكان دارد بعد از حملهء مغول به خوارزم كتابهاى مزبور از بين رفته باشد .
ياقوت گويد : « آخر ذىقعده ( 616 ه . ق ) در خوارزم به خانهء صدر الافاضل شدم و ازو ديدن به عمل آوردم . او را مردى فاضل و با خويى نيكو يافتم . بيانى شيوا داشت كه قلم من از توصيف او بوسيلهء نظم و نثر عاجز است . از تاريخ ولادتش پرسيدم ، گفت : در شب نهم شعبان ( 555 ه . ق ) به دنيا آمدهام . » « 2 »
ياقوت گويد : « در آن هنگام كه من او را ديدم ، پيرمردى نورانى و خوشسيما و فربه بود كه به سختى حركت مىكرد . ازو در مورد مذهبش سؤال كردم ، گفت : حنفى هستم ولى خوارزمى نيستم ، خوارزمى نيستم ؛ و اين جمله را تكرار كرد ، همچنين انتساب مذهب معتزله را به خود رد مىكرد . » « 3 »
صدر الافاضل طبع شعر هم داشته و ياقوت حدود 62 بيت از اشعار وى را نقل كرده است . « 4 » ضمنا 33 بيت از اشعار او نيز در كتاب بدايع الملح ديده مىشود كه اين ابيات بر اساس عكس تهيّهشده از نسخهء خطى موجود در تركيه در صفحات 12 ، 21 ، 22 ، 30 ، 37 ، 56 ، 62 ، 68 ، 69 ، 76 ، 82 و 94 كتاب مزبور پراكنده است و ترجمهء فارسى آنها در ذيلشان ديده مىشود .
بهطورىكه ياقوت از زبان خود صدر الافاضل نقل مىكند ، او هرگز مدح كسى را نگفته و نظم و نثر را وسيلهء امرار معاش قرار نداده ، با مختصر ارث پدرى بهسختى زيست نموده و دست نياز بهسوى كسى دراز نكرده ، اگر شعرى هم گفته فقط بهخاطر
هامش
( 1 ) . در هدية ، ج 1 ، قائمهء 828 نيز تمام آثار وى را نقل شده كه بايد از معجم گرفته شده باشد .
( 2 ) . معجم ، ج 16 ، ص 239 .
( 3 ) . معجم ، ج 16 ، ص 239 .
( 4 ) . معجم ، ج 16 ، صص 239 - 253 .