تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 75 ) ( مواعظ امامان ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
از ديگرى چيزى نخواهد خواست و اگر كسى كه از او درخواست مىكنند بداند بر آوردن نياز چقدر ارزش دارد هيچ كس ديگرى را رد نميكند . 66 - و فرمود خدا را بندگانى است پربركت و غنى و ثروتمند ، زندگى ميكنند و در اطراف آنها گروهى بسر مىبرند آنها در ميان بندگان همچون بارانند . و بندگانى نيز خدا دارد ملعون و خسيس نه خود بهره از زندگى مىبرند و نه كسانى كه اطراف آنهايند از زندگى آنها بهره‌مند ميشوند . آنها همچون ملخ هستند كه حمله به چيزى نمىبرند جز اينكه آن را نابود ميكنند . 67 - و فرمود : براى مردم بهترين چيزى را بگوئيد كه دوست داريد در باره شما بگويند خداوند دشمن است با كسى كه پيوسته مردم را لعنت مىكند و ناسزا ميگويد و طعنه بر مؤمنين مىزند . بدزبان ياوه‌سرا . و گداى مصر ولى دوست ميدارد شخص باحيا و بردبار با عفت را كه عفت در او آشكارا ديده مىشود . 68 - و فرمود خداوند دوست ميدارد افشاى سلام را . 69 - خصال - هشام بن معاذ گفت من همنشين عمر بن عبد العزيز بودم وقتى داخل مدينه شد . منادى او فرياد زد هر كس طلبى دارد يا به او ستم شده بيايد بدر خانه ما . امام باقر ( ع ) آمد . غلام عمر بن عبد العزيز بنام مزاحم اطلاع داد كه محمد بن على ( حضرت باقر ) بر درب خانه است . گفت بگو بيايد . . . امام باقر ( ع ) وارد شد عمر بن عبد العزيز چشمان خود را از اشك پاك ميكرد . حضرت باقر فرمود براى چه گريه ميكنى عمر ؟ هشام در پاسخ گفت فلان و فلان مطلب موجب گريه‌اش شده يا ابن رسول اللَّه ، حضرت باقر فرمود : عمر ، دنيا بازارى است از بازارها بعضى خارج شدند از اين بازار با نفع و سود و بعضى با زيان و ضرر بسا از اشخاصى كه زيان بردند از همين كارها كه ما در آن هستيم تا بسوى مرگ شتافتند زندگى را بپايان بردند . از دنيا رفتند با سرزنش زيرا وسيله براى آينده آخرت خود در بهشت برنداشتند و مدافعى از ناراحتيهاى جهنم با خود نبردند . آنچه جمع كرده بودند كسانى بين خود تقسيم كردند كه پاسش را هم نداشتند و رفتند به پيشگاه پروردگارى كه عذر و بهانه از آنها نمىپذيرد . ما بايد توجه به اين اعمال كه موجب رشك و غبطه ما بود بنمائيم و در آن اعمال با آنها موافقت كنيم و از اعمالى كه ميترسيم چه بر سر آنها آورد بپرهيزيم . در دل خود دو چيز قرار ده . دقت كن هر چه مايلى با تو باشد وقتى بحضور