خدا رفتى اكنون جلوتر بفرست و هر چه مايل نيستى بهمراهت باشد در پيشگاه پروردگار چيز ديگرى بجاى آن بگير . بدنبال متاعى كه كساد شده و خريدار نداشته نسبت بگذشتگان و تو مايلى از تو بگذرد مرو - عمر ، درها را باز بگذار و حاجب و دربانان را سختگير قرار مده بداد مظلوم برس و حق مردم را بده .
سپس فرمود سه چيز است كه در هر شخصى باشد ايمان به خدا را كامل نموده ، عمر بن عبد العزيز از شنيدن اين سخن روى دو زانوى خود نشست و گفت آنها چه هستند اى خاندان پيامبر . امام عليه السلام فرمود بسيار خوب عمر : 1 - كسى كه وقتى خشنود است اين خشنودى او را داخل كار باطل نكند . 2 - وقتى خشم گرفت خشمش او را از حق خارج ننمايد . 3 - و كسى كه وقتى قدرت يافت بيشتر از حق خود برندارد . عمر بن عبد العزيز دوات و كاغذى خواست و نوشت :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
اين سند رد عمر بن عبد العزيز است حق محمد بن على را بنام فدك .
7 - امالى - جابر گفت خدمت حضرت باقر ( ع ) با چند نفر پس از انجام مراسم حج رسيديم خواستيم از آقا وداع كنيم . عرضكرديم ما را سفارشى بفرما يا ابن رسول الله فرمود بايد قوى شما بضعيف كمك كند و غنى و ثروتمند شما بمستمند رحم نمايد . بايد شخص خيرخواه برادرش باشد همان طورى كه خيرخواه خويش است اسرار ما را پنهان بداريد . مردم را بر شانه ما سوار نكنيد . دستورات ما كه بشما ميرسد ملاحظه كنيد اگر موافق قرآن بود آن را به كار بنديد . اگر موافق نبود رد كنيد . اگر بر شما مشتبه شد توقف نمائيد در مورد آن و برگردانيد بما تا براى شما توضيح بدهيم مطالبى را كه براى ما توضيح داده شد . وقتى اين سفارش ما را به كار بنديد نياز به شخص ديگرى نداريد هر مردهاى كه از شما بميرد قبل از قيام قائم ما شهيد است و اگر قائم ما را درك كند و در خدمت او كشته شود پاداش دو شهيد دارد و هر كه در مقابل او با دشمنان ما پيكار كند پاداش بيست شهيد را دارد .
8 - امالى - جابر بن يزيد جعفى گفت هجده سال بخدمتكارى امام و مولايم حضرت باقر اشتغال داشتم وقتى خواستم از خدمت آن جناب خارج شوم وداع كرده گفتم مرا بهرهاى برسان مولايم فرمود جابر پس از هجده سال ( باز هم برايت چيزى بگويم ) گفتم آرى شما درياى خشك ناشدنى و ژرف و بىپايان هستيد فرمود : جابر سلام مرا به شيعيانم برسان به آنها بگو بين ما و خدا خويشاوندى نيست و نميتوان