هر چه داشت از بين برد .
فما عيشة الا تزيد مرارة * و لا ضيقة الا و يزداد ضيقها
هيچ خوشى نيست مگر اينكه افزايش تلخكامى است و به هيچ تنگنائى دچار نميشوى مگر اينكه مرتب تنگتر مىشود .
چگونه اشك خردمند خشك مىشود و چشم بيدار دل آرام ميگيرد با بدرفتارى دنيا و مصيبتهائى كه دچار ساكنان دنيا مىشود و تغيير و حركتها بناگهان . چگونه دل به او مىبندد كسى كه دنيا را شناخته كه پدران را بداغ فرزندان مبتلا مىكند و فرزندان آسوده از پدران ، اينها هرگز غم پدران خود را نميخورند و از دست پدران عزيزانشان را ميگيرد .
و ترمى قساوات القلوب باسهم * و جمر فراق لا يبوخ حريقها
دلهاى سنگين را با تيرها چنان هدف ميگيرد و آنچنان شعله فراق را بين آنها مىافروزد كه هرگز لهيب و شراره آن فرونمىنشيند ، هيچ اميدى ندارم كه گرفتاريهاى دنيا را توضيح دهم و پرده بردارم از اسرار پنهان كه در معرض دوران فلك قرار گرفته . حرفى نميزنم جز از كشتهاى كه نابود شده و كسى كه درون خاك پنهان شده و از او كناره گرفتهاند عبرت بگير شنونده از نابودى ملتهاى گذشته و از بين رفتن نعمتها و آثار دلخراشى كه ميشنوى و مىبينى در شهرهاى خالى از سكنه و باقيماندهء ساختمانهائى كه در حال فنا است و خانههاى خالى .
و كم عاقل افنت فلم تبك شجوه * و لا بد ان تفنى سريعا لحوقها
چه بسيار از مردان عاقلى را كه دنيا از ميان برد و بر اندوه و حزن آنها گريه نكردى پيوستگى به دنيا بسيار سريع گسسته مىشود .
با ديده دل نگاه كن متكبران و طاغوتان زمان را چگونه به زمين خوردند و با دقت تماشا كن قصرهاى پادشاهان را و ساخته و پرداختههاى ستمگران را . چگونه دنيا با دگرگونيهاى خود و فنا و زوال آنها را متوجه نموده و با زشتيها روبرو كرده و دامن نيستى را بر سر آنها افكنده . مانند دانه گندم آنها را آسياب كرده و در معرض شدت طوفانها قرار داده كه بادهاى سهمگين بر مزار آنها در پهندشت بيابان مىوزد .
فتلك مغانيهم و هذى قبورهم توارثها اعصارها و قبورها اينجا است منزلهاى ايشان و اين هم قبرهاشان كه روزگار بيادگار از آنها