تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 75 ) ( مواعظ امامان ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
خدنگ برنده‌اى كه دلم را هدف قرار داده باشد با بلاهاى خود . تا كى سخن از گرفتاريهاى دنيا و مقام صديقين برانم . و خود را وعده بدهم به تصميم راسخى از ميل و اراده‌اى كه در حال حركت بسوى گناهان و خطاها است . شكايت از خوارى قدرت دنيائى و بدرفتارى آن بكنم با اينكه ديده و شنيده‌ام اگر ديده بصيرت و دلى بيدار داشته باشم .
و كلا الاقى نكبة و فجيعة * و كاس مرارات ذعافا اذوقها
پيوسته روبرو با بدبختى و مصيبت هستم و جامهاى زهرآگينى كه بايد آنها را به چشم . تا چه وقت خود را بآرزوها سرگرم كنم و اعتماد بدنياى فريبنده داشته باشم . و دل به دنيا ببندم با شيوه‌هاى ناپسندى كه پيوسته آماده دارد . من در معرض بلاهاى روزگارم ولى انتظار دوام و بقا را دارم و پيك اجل پيوسته در رهگذر است من در دو حالت مختلف هستم با اينكه دنيا راه و رسم مخصوص خود را دارد .
و هن المنايا اى واد سلكته * عليها طريقى او على طريقها
آنها مرگهايند در كدام بيابان قرار گرفته‌ام من بايد از آن راه بگذرم يا آن راه از من ميگذرد ( از اين مرگها رد ميشوم يا مرگها از پيكر من گذر خواهند كرد و مرا بنابودى ميكشانند ) . تا چه وقت دنيا مرا وعده ميدهد و خلاف وعده مىكند و تا كى به او اعتماد كنم و او خيانت نمايد . هيچ لباس تازه‌اى بر تن نمىپوشى مگر اينكه تازه‌ات كهنه شده و هيچ اجتماعى بوجود نمىآيد مگر اينكه افتراق و جدائى در گروه ديگرى پيدا مىشود ، مثل اينكه دنيا نميتواند آسايش ما را ببيند و بر الفت و هم‌آهنگى ما رنج مىبرد و بر نعمت‌داران رشك و حسد مىورزد .
فقد آذنتنى بانقطاع و فرقة * و اومض لى من كل افق بروقها
دنيا اعلام جدائى و فراق نموده و از هر كرانه‌اى سوسوى جدائى چشمك مىزند . هيچ بهانه و عذرى ندارد كسى كه بسرعت در سفرى است و در يك منزل بين راه آسوده بيارمد و در غفلت فرو رود ، با انواع ستمهاى دوران و تلخى زندگى و نسيم ملايم فريب . شيرينى دنيا همراه با تلخى شده درگذشته و اين نسيم را گرد و غبار و حسرت و اندوه دگرگون نموده حركتهائى بود ولى ساكن شد . هر دوره‌اى
بحار الأنوار ( ج 75 ) ( مواعظ امامان ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 139 | العلامة المجلسي / موسى خسروى