تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
فرمود : عيسى اين پسرم كه او را مشاهده كردى اگر هر سؤالى راجع به قرآن از او بپرسى جواب واقعى را ميدهد همان روز او را از مكتب برداشت از آن روز فهميدم كه او امام است . بصائر : مسمع كردين گفت : خدمت حضرت صادق رسيدم اسماعيل آنجا بود ما آن وقت معتقد بوديم اسماعيل امام است پس از حضرت صادق ، گفت در ضمن يك خبر طولانى كه مردى از حضرت صادق خلاف اين مطلب را شنيده بود من در كوفه به دو نفر كه معتقد بامامت اسماعيل بودند جريان را گفتم يكى از آنها گفت : شنيدم اطاعت ميكنم تسليم هستم و راضى . ديگرى دست برد و گريبان خود را چاك‌زده گفت : نه به خدا نه شنيدم و نه اطاعت ميكنم و نه راضيم مگر اينكه از خودش بشنوم سپس به طرف حضرت صادق رفت من نيز از پى او رفتم وقتى بدر خانه امام رسيدم اجازه خواستم به من قبل از او اجازه داد بعد او را اجازه داد . وقتى وارد شد حضرت صادق فرمود : شما ميل داريد براى هر كدامتان يك نامه جداگانه بفرستم جريانى كه فلانى گفت مطلب همان است . عرضكرد : آقا فدايت شوم من دلم ميخواست از خودتان بشنوم . فرمود فلانى امام تو است و پيشواى بعد از من است ، منظورش موسى بن جعفر بود هر كس غير او ادعا كند ديوانه و دروغگو است . در اين موقع رفيق كوفى نگاهى به من نموده با زبان نبطى كه خوب وارد بود گفت : تحويل بگير حضرت صادق عليه السّلام نيز فرمود راست ميگويد تحويل بگير از خدمت آن جناب خارج شديم . بصائر : ابو بصير از حضرت صادق نقل كرد كه فرمود : از خدا درخواست كردم و التماس نمودم كه امامت را باسماعيل بدهد امتناع ورزيد و كسى را جز موسى امام قرار نداد . بصائر : ابو بصير گفت : خدمت حضرت صادق بوديم صحبت از امامان شد