جواب آنها را از برادر خود شنيد ، اخبار در اين مورد بيش از حد شماره است بنا بر آنچه توضيح داديم .
مناقب : يزيد بن اسباط گفت : خدمت حضرت صادق رسيدم در بيمارى كه به آن بيمارى فوت شد ، فرمود : يزيد اين پسرك را ميبينى هر وقت مردم در باره او اختلاف كردند تو شهادت بده كه من به تو گفتم گناه يوسف پيش برادرانش كه او را در چاه انداختند ، حسادت نسبت به او بود چون او گفت ديدم يازده ستاره با ماه و خورشيد برايش سجده ميكنند ، بر اين فرزندم نيز حسد ميورزند .
در اين موقع فرزندانش موسى و عبد اللَّه و اسحاق و محمّد و عباس را خواست به آنها فرمود : اين جانشين اوصياء و داراى علم دانشمندان و گواه زندهها و مردهها است .
سپس فرمود : يزيد « به زودى شهادت آنها ثبت مىشود و از آنها بازخواست مىگردند » ، غيبت نعمانى : زرارة بن اعين گفت : خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيدم شايسته - ترين فرزندش موسى بن جعفر آنجا بود . يك جنازه پوشيده در جلو آن جناب بود بعد فرمود : داود رقى و حمران و ابو بصير را بياور در اين موقع مفضل بن عمر وارد شد من براى آوردن آنها خارج شدم پيوسته يكى پس از ديگرى مىآمدند تا سى نفر شديم .
وقتى اطاق پر شد گفت : داود صورت پسرم اسماعيل را بگشا پس روپوش از روى صورتش برداشتم . فرمود : داود ! ببين مرده است يا زنده گفت : مرده است مرتب بيكايك آنها نشان ميداد تا نفر آخر ، همه ميگفتند مرده است ، آنگاه دستور داد او را غسل بدهند و كفن كنند .
پس از پايان يافتن غسل و كفن بمفضل فرمود : صورتش را بگشا . صورت او را گشود فرمود : مرده است يا زنده گفت : مرده فرمود خدايا گواه باش او را به طرف قبرستان بردند وقتى در لحد گذاشتند باز فرمود : مفضل صورتش را بگشا فرمود :
بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 18
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨