براى ايشان حديثى نقل مىكرده على عليه السلام آن را قبلا اطلاع نداشته . وقتى ثابت شده كه قسم مىداده با اينكه خودش علم داشته به واسطه يكى از علل چهارگانه كه ذكر كرديم بوده يا به علت ديگرى ، دليل خصم باطل مىشود با اين تقريب . اما حديث دوم ، باطل بودن آن واضحتر است از اينكه مخفى باشد . با اين توضيح كه در حديث است كه جوانى گفت حكم ، آن طورى كه شما كرديد نيست . امير المؤمنين عليه السلام بنا به ادعاى آن شخص فرمود تو راست مىگوئى ، من خطا كردم . اين مطلب معلوم است كه باطل است . طبق توضيحى كه داديم زيرا از دو صورت خارج نيست . يا امير المؤمنين عليه السلام حكم به خلاف داده با اينكه مىدانسته اين حكم اشتباه است و يا حكم به اشتباه داده به خيال اينكه درست است . اگر به اشتباه حكم كرده با اينكه مىدانسته در دين خدا معانده و دشمنى كرده و با اين اقدام كه حكم خدا را تغيير داده ، گمراه شده با اينكه مقام ايشان اجل از چنين نسبتى است و چنين گمانى را در باره مولا امير المؤمنين عليه السلام خوارج نمىبرند چه رسد به ديگران كه دشمنى آنها كمتر است .
اما اگر حكم به اشتباه داده به خيال اين كه درست است ، چگونه نظر مىدهد با گفتار يك فرد بدون دليل و برهانى ؟ چنين چيزى را هيچ يك از متدينين نمىپذيرند مضافا بر اين كه اگر اين حديث ريشهاى داشت يا معروف بود در نزد اهل خبر بايد راوى آن مشهور و معروف مىبود از نظر نژاد و قبيله و مكان و نيز حكمى كه كرده بود در نزد فقهاء شهرت پيدا مىكرد و اهل اخبار آن را مىدانستند . همين شناخته نشدن آن مرد و تعيين نكردن حكم دليلى است بر بطلان حديث مضافا بر اينكه امت اتفاق دارند بر اينكه نقل شده از آن جناب كه فرموده : پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است
« على مع الحق و الحق مع على يدور حيثما دار »
كسى كه چنين امتيازى داشته باشد نبايد در دين خطا كند يا در حكم شك داشته باشد و اجماع دارند بر اينكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بارهاش فرمود « على اقضاكم » كسى كه از همه مردم در قضاوت داناتر باشد نبايد در احكام خطا كند و نبايد ديگرى از او در حكمى واردتر باشد .
اينها همه دليل است بر رد ادعاى خصم و بطلان آن را آشكار مىنمايد . از خداى
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 444
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٤٤