پرسيد چرا در شورى شركت كرد ؟ جواب داد چون خود را قادر بر احتجاج و استدلال مىدانست و يقين داشت كه اگر آنها با او مناظره كنند و انصاف دهند او غالب خواهد بود . در صورتى كه چنين نكنند حجت بر آنها تمام مىشود زيرا كسى كه حقى داشته باشد او را دعوت به مناظره كنند در صورتى كه دليل ثابتكننده داشته باشد و به او حقش را بدهند ، اگر شركت نكند حقش از ميان مىرود و با اين كار مردم به شبهه مىافتند . خود فرمود : امروز وارد مجلسى شدهام كه اگر به انصاف بامن رفتار كنند به حق خود خواهم رسيد يعنى ابا بكر به زور در روز سقيفه به آن مسند تكيه كرد و مشورتى ننمود .
پرسيد چرا دختران خويش را به ازدواج عمر بن خطاب درآورد ؟ جواب داد چون اظهار دو شهادت را مىكرد لا إله الا الله محمد رسول الله صلى الله عليه و آله و به فضيلت پيامبر صلى الله عليه و آله اقرار داشت مىخواست به اين وسيله او را به راه بدارد و جلويش را بگيرد . لوط پيامبر دختران خود را در اختيار قوم خويش گذاشت با اينكه آنها كافر بودند تا از گمراهى آنها را باز دارد و گفت
هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ
.
مناظرهاى ديگر
شيخ مفيد رحمة الله عليه گفت روزى ابو الحسن على بن ميثم وارد شد بر حسن بن سهل و ديد پهلوى او مرد ملحدى نشسته كه حسن خيلى به او احترام مىگذارد و مردم اطرافش را گرفتهاند .
رو به آنها نموده گفت چيز عجيبى در كنار خانه شما ديدم . حسن بن سهل پرسيد چه چيز ؟ جواب داد كشتىاى ديدم كه بدون ملّاح و ريسمان مخصوص كه بين نهر مىگذارند تا قايق به وسيله آن از آب رد شود مردم را از اين طرف به آن طرف مىبرد .
مرد منكر خدا به حسن بن سهل گفت اين مرد آدم ديوانهايست . على بن ميثم