خود و پيامبرش كرده ، ما لازم است اولى الامر را بشناسيم . به جستجوى آن به سراغ امت مىرويم مىبينيم در معنى اولى الامر اختلاف كردهاند ولى اجماع دارند بر مطلبى كه آيه فقط شامل على بن ابى طالب عليه السلام مىشود .
بعضى گفتهاند اولو الامر فرماندهان لشكرند و برخى علما را اولو الامر مىدانند و گروهى گفته اولو الامر فرمانروايان بين مردم و كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر مىكنند عدهاى هم مىگويند اولو الامر على ابن ابى طالب و امامان از ذريه اوست . از دسته اول مىپرسيم آيا على ابن ابى طالب فرمانده لشكر نبود ؟ مىگويند چرا . به دسته دوم مىگوئيم آيا از علما نبود ؟ مىگويند چرا . به دسته سوم مىگوئيم مگر على از فرمانروايان بر مردم و آمر به معروف و ناهى از منكر نبود ؟ مىگويند چرا . با اين توضيح امير المؤمنين به اجماع امت به وسيله اين آيه معين مىشود و يقين به اين مطلب مىنمائيم به اقرار مخالف و موافق ما در مسأله امامت پس بايد او امام باشد به دليل اين آيه كه به اتفاق معلوم شد منظور آن جناب است و لازم نيست به ديگرى جز او تمسك جست و امامتش را پذيرفت چون اختلاف در باره اوست و اتفاقى وجود ندارد و دليلى كه جايگزين برهان شود براى كسى نيست .
اما سنت پيامبر صلى الله عليه و آله ، ما مىبينيم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله على عليه السلام را به منصب قضاوت براى اهل يمن فرستاد و او را فرمانده لشكر كرد و اموالى را در اختيارش گذاشت و دستور داد كه به بنى جذيمة بپردازد كه خالد بن وليد آنها را به ستم كشته بود و او را مأمور ابلاغ سوره برائت و پيام خداوند كرد و در غياب خود او را جانشين خويش قرار داد ولى در باره احدى جز خداوند نديدهايم كه اين اعمال را انجام دهد و در احدى اين موارد بعد از پيامبر جمع نشده به آن طور كه در باره على عليه السلام انجام گرفت روش پيامبر بعد از مرگ او نيز لازم الاجرا بود .
چنانچه در زمان حياتش واجب است و امت احتياج به امامى دارد كه داراى اين امتيازات باشد . وقتى اين امتيازات را در يك فرد مشاهده كرديم او شايستهتر به مقام امامت است از كسانى كه هيچ يك از اين امتيازات را ندارند .
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 357
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٥٧