ادعاى تو را در باره امامت بپذيرم خواهى گفت او وصى پيامبر صلى الله عليه و آله و بهترين خلق خدا بعد از آن جناب است و خليفه پيامبر بر قوم اوست و سرور مسلمانان است . در اين صورت ادعاى من در باره امامم سودى نمىبخشد كه مىگويم او صدّيق بود و مردم به امامت انتخابش كردند زيرا در صورت پذيرفتن حرف تو اين ادعا باطل مىشود .
گفت پس كار ديگرى بكن . حرف مرا در باره امامت بپذير و من حرف تو را در باره امام خود مىپذيرم . ضرار گفت اين هم امكان ندارد زيرا اگر من حرف تو را در باره امامم بپذيرم خواهى گفت او گمراه و گمراهكننده است و ظالم به آل محمد صلى الله عليه و آله است و خلافت را غصب نموده و حق امام را گرفته و در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله منافق بوده ، در اين صورت برايم سودى نخواهد داشت كه بگويم او بهتر و با شخصيت بوده و دوست امين پيامبر ، زيرا با پذيرفتن ادعاى تو در باره او هر چه من بگويم بىفايده است چون پذيرفتهام كه او گمراه و گمراهكننده است .
ابو الحسن على بن ميثم به او گفت در صورتى كه ادعاى خود را در باره امامت نپذيرى و نه ادعاى مرا در باره او پس تو فقط آمدهاى كه به زور حرف بزنى نه مناظره كنى .
مناظره ديگرى از على بن ميثم
شيخ مفيد فرمود : ابو الحسن على بن ميثم روزى به مردى نصرانى كه صليب به گردن آويخته بود گفت چرا اين صليب را به گردن آويختهاى ؟
جواب داد چون شبيه چيزى است كه عيسى را بر آن دار زدهاند . پرسيد آيا عيسى دوست داشت بر آن آويخته شود ؟ جواب داد نه .
على بن ميثم گفت حالا بگو ببينم آيا عيسى سوار بر الاغ مىشد و براى انجام كارهاى خود به وسيله الاغ رهسپار مىگرديد ؟ جواب داد آرى . پرسيد آيا عيسى الاغ