تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
خلاف ابى بكر كردند و به نفع او شهادت دادند . چگونه پذيرفته مىشود شهادت كسانى كه دروغ بر خود بستند و گواهى به دروغ دادند با اينكه قبلا از تو اقرار گرفتم كه چنين شهادتى قبول نمىشود . شيخ مىفرمايد اين يك كلام موجز و مختصرى است ولى شرح آن چنين است كه وقتى مخالفين ما در مورد خلافت ابا بكر استدلال به اجماع امت از مهاجر و انصار مىنمايند ، خود معترفند كه شهادت انصار باطل است زيرا اقرار نمودند كه ادعاى خلافت براى خودشان ادعاى باطلى بود . با همين تكذيب شهادتشان به امامت ابا بكر باطل مىشود و بىارزش است . در اين صورت شهادت به امامت ابا بكر منحصر به بعضى از امت مىشود نه همه و ادعاى اجماع باطل مىگردد و هيچ يك از ما و مخالفين‌مان در اين مطلب ترديد نداريم كه اجماع بعضى از امت دليل بر اثبات ادعاى آنها نيست و ممكن است اشتباه كرده باشند با اين تقريب امامت ابا بكر باطل مىشود طبق ادعاى آنها و دليل بر اين مطلب از هيچ جهت ندارند . مىنويسد شيخ نيز برايم نقل كرد كه ضرار پيش ابو الحسن على بن ميثم رحمة الله عليه آمده گفت آمده‌ام با تو مناظره كنم . پرسيد در چه مورد ؟ گفت در مورد امامت . على بن ميثم گفت به خدا قسم براى مناظره نيامده‌اى ، آمده‌اى كه به زور حرف خود را ثابت كنى . ضرار گفت اين حرف را به چه دليل مىگوئى ؟ ابو الحسن جواب داد برايت توضيح مىدهم . و در توضيح مطلب گفت تو خود مىدانى كه مناظره گاهى به جايى مىرسد جواب به اشكال برمىخورد و لازم است كه خصم دليل بياورد يا خود را به نادانى مىزند و يا عناد مىورزد ، گرچه متوجه اين مطلب شنونده‌ها نشوند يا همه و يا برخى از آنان اما براى پيش‌گيرى از چنين پيش آمدى من از تو مىخواهم كه انصاف را در گفتار بپذيرى . يكى از دو پيشنهاد را انتخاب كن يا حرف مرا در باره امامم بپذير و من حرف تو را در باره امامت بپذيرم اين يكى . ضرار گفت چنين كارى را نمىكنم . ابو الحسن پرسيد چرا ؟ گفت زيرا اگر من