تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
چه كرد ؟ به خدا گمان نمىكردم على بن موسى الرضا عليه السلام تاكنون در اين مسائل بحث كرده باشد و نه سابقه اين كارها را داشت . او در مدينه گاهى كه سؤال مىكردند جواب مىداد مگر متكلمين در آنجا پيش او اجتماع مىكردند ؟ ! گفتم حاجيان كه رهسپار مكه بودند از مسائل حلال و حرام سؤال مىكردند . به آنها جواب مىداد . بعضى كه اهل بحث و مناظره بودند با آنها نيز به مناظره مىپرداخت . محمد بن جعفر گفت من مىترسم مأمون بر او رشگ برد و عاقبت او را به وسيله سم از ميان بردارد يا بلائى بر سرش درآورد به او گوشزد كن تا خوددارى كند از اين كارها . گفتم از من نمىپذيرد . اين مرد مىخواهد او را آزمايش كند و ببيند از علوم اجدادش بهره‌اى دارد . گفت بگو عمويت از اين كار خوشش نمىآيد و مايل است در اين موارد خوددار باشى به دلائل زيادى . وقتى من خدمت حضرت رضا عليه السلام در منزلش رسيدم پيغام عمويش را نقل كردم امام عليه السلام لبخندى زده فرمود : خدا عمويم را حفظ كند ، خوب او را مىشناسم . چرا كار مرا دوست نمىدارد ؟ در اين لحظه رو به غلام خود نموده فرمود : برو عمران صابى را بياور . عرض كردم من محل او را مىدانم در خانه يكى از دوستان شيعه ما است . فرمود : اشكالى ندارد برايش مركب سوارى ببريد . من پيش عمران رفتم و او را آوردم . امام ( ع ) احترام زيادى نمود و يك دست لباس خواست و به او خلعت داد با مركبى سوارى و ده هزار درهم . عرض كردم آقا فدايت شوم از روش امير المؤمنين جد بزرگوارت پيروى كردى ؟ فرمود : چنين بايد كرد . بعد امام دستور داد شام بياورند . مرا در پهلوى راست خود و عمران را طرف چپ نشاند تا از خوردن غذا فارغ شديم . آنگاه فرمود : اينك با دوستان خود برو ولى فردا پيش ما بيا تا تو را با غذاهاى مدينه پذيرائى كنم . پس از اين جريان دانشمندان و متكلمين كه داراى عقايد مختلف بودند پيش او مىآمدند و به مناظره مىپرداختند . عمران همه را مغلوب مىكرد تا ديگر از بحث و مناظره با او اجتناب كردند . مأمون نيز به او ده هزار درهم داد ، فضل بن سهل نيز