تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
بين آنها نيست ( يعنى هر چه غير خدا است مخلوق اوست ) و جز آن دو سومى وجود ندارد . ولى بعضى از مخلوقات او ساكن و متحرك و مختلف و مركب و معلوم و شبيه يك ديگرند هر چه را بتوان محدود نمود مخلوق خدا است . و توجه داشته باش كه هر چه را حواس تو درك كنند آنها مفهوم و مدرك حواسند و هر يك از حواس مخصوص درك محسوس همين هستند ولى تميز و فهم از مغز انديشه است نسبت به تمام آنها . بدان عمران خداى يكتا كه پايدار است بدون تقدير اندازه‌گيرى و حدّ مخلوقات را آفريد كه محدود و داراى اندازه هستند . آنچه خلق كرد دو قسمت بود يكى حروف و ديگرى حدود قائم به آن كه در هيچ كدام از آنها رنگ و وزن و طعم وجود نداشت . يكى از آن دو را به وسيله ديگرى قابل درك قرار داد و هر دو به نفس خود درك مىشوند هرگز چنين چيزى را نيافريده كه تنها قائم به نفس خويش باشد و قيام او به ديگرى وابسته نباشد ، چون خواست همه مخلوقات دلالت بر ذات او بنمايند و سبب اثبات وجود خدا باشند . پس خداى تبارك و تعالى يكتا و بىهمتا است دومى ندارد كه او را به پا دارد و كمك به او بنمايد و در خويش جايش دهد ولى مخلوقات يك ديگر را نگه مىدارند به اذن و مشيت خدا . مردم در راه شناخت او چنان حيران و سرگردان شده‌اند كه براى رهائى از گرداب ظلمت و تاريكى پناه به ظلمت و نادانى برده‌اند . در توصيف خدا به صفات نفس خود ( مانند ديده شدن ) به جاى راه يافتن پيوسته از واقعيت فاصله گرفته‌اند . اگر خدا را با صفات خودش و مخلوقات را نيز با صفات خودشان توصيف نمايند واقعيت را خواهند يافت و اختلاف از ميان مىرود ولى وقتى به دنبال مطالبى رفتند كه خود از آنها سر در نمىآورند و متحيرند ، در آن فرو مىمانند . اما خداوند هر كه را بخواهد راهنمائى به راه مستقيم مىنمايد . عمران عرض مىكند آقا من گواهى مىدهم خدا همان طورى است كه توصيف نمودى اما سؤال ديگرى دارم فرمود : هر چه مايلى بپرس . گفت بفرمائيد آيا خدا در چيزى قرار دارد و يا چيزى او را احاطه نموده است و