تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
يا از چيزى به چيز ديگرى تغيير مكان مىدهد يا احتياج به چيزى دارد . حضرت رضا عليه السلام فرمود : عمران ! درست دقت كن سؤالت را جواب مىدهم . اين از مشكل‌ترين سؤالها است كه بين مردم مىشود و كسى كه ثبات عقيده و درك ندارد نمىتواند اين مطلب را بفهمد ولى خردمندان با انصاف از درك آن عاجز نيستند . جهت اول اين است كه اگر براى رفع احتياج خود موجودات را مىآفريد مىتوانست كسى بگويد تكيه بر مخلوقات خود نموده ، چون به آنها نياز داشت ولى احتياج او را بر آفرينش وادار نكرد پيوسته پايدار است نه در چيزى و نه بر چيزى آن آفريده‌ها هستند كه بعضى بعض ديگر را نگه مىدارند و برخى در برخ ديگر جاى مىگيرند و از درون آن بعض خارج مىشوند اما خداوند قادر و توانا تمام آفرينش را به قدرت خويش نگه داشته ، نگهدارى آنها موجب خستگى خدا نمىشود و او را ناتوان نمىكند . كسى كيفيت و چگونگى اين مطلب را نمىداند جز ذات پاك خدا و پيامبرانى كه آنها را مطلع گردانيده و صاحبان اسرار و نگهبانان فرمان و خزينه‌هاى حافظ شريعتش : كار خدا همچون چشم بر هم زدن است بلكه از اين هم نزديك‌تر . هر وقت تصميم آفرينش چيزى را بگيرد مىگويد باش ، به وجود مىآيد ، با خواست و اراده او هيچ يك از آفريده‌ها به او نزديك‌تر از ديگرى نيست و نه چيزى از او دور تر از ديگرى است . عمران ! متوجه شدى ؟ عرض كرد آرى سرورم فهميدم گواهى مىدهم خدا آن طور است كه تو توصيف كردى و يكتائىاش را ستودى و محمد مصطفى بنده برانگيخته براى هدايت جهان است . در اين موقع خود را به سجده انداخت روى به جانب قبله و اسلام آورد . حسن بن محمد نوفلى گفت همين كه دانشمندان و متكلمين مغلوب شدند و اسلام آوردند عمران را مشاهده كردند با اينكه كسى را ياراى بحث و مناظره با او نبوده و نه تاكنون او را مغلوب كرده بودند ، ديگر كسى جرأت اشكال گرفتن و سخريه گفتن نداشت . شب شد ، مأمون و حضرت رضا عليه السلام از جاى حركت كرده داخل منزل شدند و مردم متفرق گرديدند . من با چند نفر از دوستان بودم كه محمد بن جعفر ( عموى حضرت رضا ) از پى من فرستاد . پيش او رفتم . گفت ديدى دوست تو