تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
جاهل است . امام عليه السلام با ابى يوسف قاضى سخنان طولانى داشت كه اينجا محل ذكر آن نيست . سپس هارون الرشيد گفت تو را سوگند مىدهم به حق آباء گرامت سخنانى كوتاه در مورد بحثى كه داشتيم بفرمائيد . فرمود : دواتى بياوريد . دوات و كاغذ آوردند ، نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم : امور اديان چهار نوع است : 1 - امرى كه اختلافى در آن نيست و آن اجماع امت در مسائلى است كه ضرورى است كه چاره‌اى جز آن ندارند . 2 - اخبارى كه مورد قبول همه است كه هر شبهه‌اى را به وسيله آنها بايد بر طرف نمود و هر حادثه‌اى را استنباط كرد . 3 - امرى كه احتمال شك و انكار دارد در مورد آنها بايد از اهلش سؤال كرد تا دليلى از كتاب خدا كه تأويل آن مورد قبول همه است بياورد . 4 - سنتى كه جميع آن را قبول دارند و اختلافى در باره آن نيست يا قياسى كه صحت آن را عقل بپذيرد و عامه و خاصه نتوانند در آن شك و ترديد نمايند و انكار كنند ، اين دو امر از توحيد گرفته تا ساير مسائل و از جريمه خدشه تا بالاتر از آن چيز است كه بايد امور دينى را به آنها ارجاع داد . هر چه با دليل ثابت شد مىپذيرى و آنچه دليلى نداشت از آن چشم مىپوشى . هر كس يكى از اين سه مطلب را ايراد نمود ، اين همان حجت بالغه‌ايست كه خداوند در اين آيه بيان مىفرمايد
قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ
چنين دليلى به جاهل كه برسد با جهل خود آن را درك مىكند چنانچه عالم با علم متوجه مىشود ، زيرا خداوند عادل است و ستم روا نمىدارد به وسيله آنچه درك مىكنند بر آنها استدلال مىنمايد و دعوت به آنچه مىشناسند مىكند نه به آنچه منكرند و نمىفهمند . هارون الرشيد به امام عليه السلام احترام لازم را نموده و ايشان را برگرداند ، خبر مفصل است . خرايج : روايت شده گروهى از يهودان خدمت امام صادق عليه السلام رسيدند و گفتند چه معجزه‌اى دارى كه دلالت بر نبوت حضرت محمد صلى الله عليه و آله بكند ؟ فرمود : كتاب مهيمن و حيران‌كننده عقول به آنچه در مورد حلال و حرام و ساير
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 232 | العلامة المجلسي / موسى خسروى