تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
از هيچ يك از آباء من چنين سؤالى نشده ، مخواه من از آن پرده بردارم . ( در خبرى است كه هارون مىگويد پس اگر اين جريان را نقل كنى امان من از بين مىرود . امام فرمود : قبول دارم . ) هارون گفت زندقه در اسلام زياد شده هم آنها سخن‌چينىهائى مىكنند نزد ما و اينها را به شما نسبت مىدهند به نظر شما اهل بيت زنديق كيست ؟ فرمود : زنديق كسى است بر خدا و پيامبرش ردّ كند و آنها كسانى هستند كه از در خشم و عناد با خدا و پيامبر اويند . خداوند در اين آيه مىفرمايد
لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ
تا آخر آيه ، آنها ملحد هستند كه از توحيد برگشته‌اند و به الحاد و كفر گرائيده‌اند . هارون گفت اولين كسى كه ملحد و كافر شد كه بود ؟ امام فرمود : اولين كسى كه الحاد و زندقه را پذيرفت در آسمان ابليس ملعون بود ، كه كبر ورزيد و افتخار نمود بر آدم صفى و برگزيده خدا و گفت آن ملعون من بهتر از آدمم ، « مرا از آتش آفريده‌اى و او را از گل » . سرپيچى از فرمان خدا نمود و ملحد شد اين الحاد به بازماندگان به ارث رسيد تا روز قيامت . هارون گفت مگر ابليس ذريّه و بازماندگانى هم دارد ؟ فرمود : آرى ، مگر اين آيه را نشنيده‌اى
إِلَّا إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِي وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً
زيرا آنها فرزندان آدم را گمراه مىكنند به آرايش زر و زيور و دروغى كه مىگويند و گواهى به يگانگى خدا مىدهند ، چنانچه خداوند در اين آيه مىفرمايد
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ
يعنى آنها اين حرف را از روى تلقين و تأديب و سرزبانى مىگويند نه اينكه اعتقاد داشته باشند كسى كه اعتقاد نداشته باشد گرچه گواهى بدهد مشكوك است و دشمنى حسود خواهد بود ، به همين جهت عرب مىگويد هر كه چيزى را نداند دشمن اوست و هر كه دستش به چيزى نرسد عيب‌تراشى براى آن مىكند و منكر آن مىشود چون