مسيح است كه عارف به حق بود بيشتر اصحاب امام آرزو داشتند كه كاش مثل او بودند .
تحف العقول 404 - 408 .
از سخنان موسى بن جعفر عليه السلام با هارون الرشيد در يك خبر طولانى است كه مورد نياز را فقط ذكر مىنمايم . امام عليه السلام وارد مجلس هارون شد كه به واسطه تهمتهائى كه به آن جناب زده بودند ايشان را احضار نموده بود . يك طومار بلند بالائى را به دست داشت و با نسبتهاى ناروائى كه به شيعيان آن جناب داده بودند آنها را خواند .
آن گاه موسى بن جعفر عليه السلام فرمود : يا امير المؤمنين ما خانوادهاى هستيم كه به ما تهمت مىزنند . خداوند بخشنده و سرّپوش است . هرگز اسرار بندگان خود را فاش نمىكند مگر در هنگام حساب رستاخيز . روزى كه مال و فرزندان سودى ندارند مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه او بيايد .
سپس فرمود : پدرم از پدر خود از على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرد كه فرمود
« الرحم اذا مسّت الرحم اضطربت ثم سكنت »
خويشاوند وقتى با خويشاوند خود تماس حاصل نمايد رگ خويشاوندى به هيجان مىآيد سپس آرام مىشود . اينك اگر صلاح بداند امير المؤمنين با من مصافحه نمايد .
در اين موقع هارون از تخت به زير آمد و دست راست خود را دراز كرد و دست راست آن جناب را گرفت و او را در آغوش فشرد و در پهلوى راست خود نشانيد و گفت گواهى مىدهم كه تو راست مىگوئى و پدرت راستگو است و جدت صادق است و رسول الله صلى الله عليه و آله نيز صادق است . وقتى وارد شدى من شديدترين كينه را نسبت به تو داشتم به واسطه اطلاعاتى كه به من داده بودند ، همين كه شروع به صحبت نمودى و آن سخنان را گفتى و با من مصافحه نمودى مسرور شدم و خشم من تبديل به خشنودى از تو شد . ساعتى به سكوت گذرانيد آنگاه گفت :
مايلم سؤالى در باره عباس و على بنمايم كه به چه دليل على به ميراث پيامبر
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٩