گرفت و با عقايد نصرانيان مخلوط كرد و با اين كار هر دو اعتقاد را فاسد و سياه نمود و مطابق هيچ يك از اين دو مذهب سخنى نگفت و مىگفت جهان از دو خدا به وجود آمده ، نور و ظلمت و نور داخل ظلمت قرار گرفته همانطور كه نقل كرديم نصرانيان او را تكذيب كردند ولى مجوس عقايد او را پذيرفتند « 1 » .
گفت بفرمائيد آيا خداوند براى مجوسان پيامبرى فرستاد . چون من كتاب محكم و پند و اندرز به معنى دستور العمل شفا بخشى ميان آنها نديدهام و اقرار به ثواب و عقاب و شرايعى كه عمل كنند ندارند .
فرمود : هيچ امت وجود ندارد مگر اينكه پيامبرى ميان آنها وجود داشته و رسولى با كتاب از جانب خدا برانگيخته شده اما انكارش كردهاند . آن مرد گفت پيامبر مجوسان كيست ؟ بعضى از مردم خالد بن سنان را معرفى مىكنند . فرمود : خالد بن سنان مرد عربى بيابانى بود نه پيامبر ، اين حرفى است كه بعضى از مردم مىزنند .
گفت پس زردشت بود ؟ فرمود : زردشت براى آنها زمزمه ( كه يك نوع صدائى است موقع خوردن از دماغ خارج مىكنند بىآنكه لب و دهان را به كار اندازند ) و ادعاى پيامبرى كرد برخى ايمان آوردند و گروهى نيز منكر شدند او را در بيابان انداختند ، درندگان بدنش را خوردند .
گفت بفرمائيد مجوس به واقعيت نزديكتر بودند در زمان خود يا عرب ؟
فرمود : عرب در آن زمان بدين حنيف نزديكتر از مجوس بودند .
زيرا مجوس كافر تمام انبياء و منكر كتب آنهايند و برهان و دليل ايشان را نمىپذيرند و خود را موظف دين و آداب هيچ پيامبرى نمىدانند . كيخسرو پادشاه مجوس در آن زمان سيصد پيامبر را كشت . مجوس غسل از جنابت نمىكرد كه عرب مىكرد و اين غسل از آثار خالص ملت حنيف است . مجوسان ختنه نمىكردند با اينكه ختنه از سنن انبياء است و اولين كسى كه ختنه كرد ابراهيم خليل بود . مجوسيها مردههاى خود را غسل نمىدادند و كفن نمىكردند ، اما عرب اين كار را مىكرد .
هامش
( 1 ) جزء 10 ص 164 .