تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
مىشوند چنانچه در بعضى از اخبار تصريح شده در بعضى از اخبار مراد از سير شيعه در امن و امان زمان حضرت قائم عجل الله تعالى فرجه را معين فرموده . احتجاج طبرسى صفحه 171 . روايت شده كه زين العابدين عليه السلام از كنار حسن بصرى رد شد كه مشغول موعظه بود و مردم را پند مىداد در منى ، امام عليه السلام ايستاد فرمود صبر كن تا از تو بپرسم نسبت به حالى كه اكنون دارى آيا بين خود و خدا از اين حال راضى هستى براى مرگ اگر فردا در خانه‌ات بيايد ؟ گفت نه . فرمود آيا چنين در نظر دارى از اين حالى كه راضى نيستى به حال بهترى كه مورد رضايت تو است تغيير بدهى خود را ؟ حسن بصرى سر به زير انداخت سپس گفت اين حرف را مىزنم اما نه واقعا و حقيقتى داشته باشد فرمود آيا پيامبرى اميدوارى بعد از حضرت محمد صلى الله عليه و آله بيايد كه با او سابقه‌اى دارى ؟ گفت نه . فرمود آيا اميدوارى يك زندگى ديگرى برايت فراهم آيد در دنياى ديگر كه آنجا به عمل بپردازى ( و اصلاح خويش كنى ) ؟ گفت نه . فرمود آيا ديده‌اى كسى كه مقدارى عقل داشته باشد از نفس خود به همين مقدار قانع باشد ؟ تو در حالى هستى كه براى خود آن را نمىپسندى و واقعا در فكر اين نيستى كه تغيير حال بدهى و خويش را اصلاح كنى و پيامبرى نيز بعد از حضرت محمد صلى الله عليه و آله پيش بينى نمىكنى ؟ و نه جايى جز اين جا به نظر ندارى كه در آنجا به عمل و اصلاح پردازى ؟ با اين وضع به موعظه و پند مردم پرداخته‌اى ؟ ! در روايت ديگرى است كه پس چرا مردم را از كار باز مىدارى و به موعظه پرداخته‌اى ؟ وقتى امام عليه السلام رفت حسن بصرى پرسيد اين شخص كه بود ؟ گفتند على بن الحسين عليهما السلام گفت خاندان علم ديگر كسى نديد حسن بصرى موعظه كند . سيد مرتضى رحمة الله عليه در كتاب فصول از شيخ به اسناد خود نقل مىكند كه مردى از على بن الحسين عليه السلام پرسيد به چه چيز شما از همه مردم برتريد و سرور آنهائيد ؟ فرمود تمام مردم خارج از يكى از سه دسته نيستند يا كسانى هستند كه به دست جد ما مسلمان شده‌اند كه آنها مولاى مايند و ما سرور آنهائيم و بازگشتشان به ما است از طريق ولاء . يا كسى است كه با او جنگ كرده‌ايم و او را كشته‌ايم او كه روانه جهنم مىشود و يا كسى است كه از او جزيه و ماليات مىگيريم يا با كمال خوارى ديگر چهارمى ندارد چه فضيلتى است كه ما بدست نياورده باشيم و شرفى وجود دارد كه در ما نيست .