بين بردن او دارد همين خود دليل است كه او امام است و گر نه متعرض ديگرى مىشد .
ابن ابى داود سخن مرا بخليفه رسانيد خليفه گفته بود راهى براى از بين بردن اينها نيست ديگر مزاحم ابو جعفر ( حضرت جواد ) نشويد .
تهذيب - عبدوس بن ابراهيم گفت : حضرت ابا جعفر ثانى را ديدم كه از حمام خارج شد از سر تا پا مانند گل رنگين بود بواسطه حناء .
در بخش معجزات داستان ام الفضل گذشت كه شكايت از حضرت جواد عليه السّلام بپدرش مأمون كرد و مأمون شبانه در حال مستى با شمشيرى به خانه حضرت جواد رفت و بدن آن جناب را تكه تكه نمود در آخر روايتى كه در بخش مكارم اخلاق نقل شده اضافه نموده است كه وقتى حضرت جواد پيش مأمون آمد خليفه از جاى حركت كرد و ايشان را در آغوش گرفت و بسيار احترام نمود و به هيچ كس اجازه دخول نداد مدتى با آن جناب گرم صحبت بود تا بالاخره حضرت جواد فرمود : من براى شما يك سفارش و نصيحتى دارم از من بپذير .
مأمون گفت : خدا را سپاسگزارم كه مرا نصيحت كنى چه نصيحتى است فرمود : مايلم شب خارج نشوى من از اين مردم حيلهگر اطمينانى نسبت به تو ندارم و حرزى دارم كه مىتوانى بوسيله آن خود را از بلاها و ناراحتيها و گرفتاريها در امان بدارى چنانچه ديشب مرا از شر تو نگه داشت اگر بمصاف سپاه ترك و روم به روى و تمام روى زمين با جنگ تو همداستان شوند به نيرو و قدرت خدا نمىتوانند كارى از پيش ببرند اگر علاقه داشته باشى آن حرز را برايت بفرستم تا در پناه آن از اين گرفتاريها محفوظ باشي . عرضكردم بسيار مايلم ولى با خط خود برايم بنويسيد و بفرستيد فرمود : بسيار خوب .
ياسر گفت : فردا صبح حضرت جواد از پى من فرستاد وقتى خدمت آن جناب رسيده نشستم ، پوست آهوئى از پوست آهوى تهامه خواست بعد با خط مبارك خود آن حرز را نوشت بعد فرمود : ياسر اين نوشته را ببر پيش امير المؤمنين بگو يك
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 84
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٤