تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
شما مدعى هستند كه شما ميدانى چقدر آب در دجله است و از وزن آن اطلاع دارى . گفت : در آن موقع ما كنار دجله ايستاده بوديم فرمود : آيا خداوند قادر است علم اين مطلب را در اختيار يك پشه بگذارد يا نه . گفتم چرا قادر است . فرمود : من در نزد خدا از يك پشه گرامىترم و از بيشتر مردم نيز . كافى - ج 6 ص 416 - ابراهيم بن ابى البلاد گفت : خدمت حضرت جواد رسيده گفتم : من مايلم شكم خود را با شكم شما بمالم فرمود : همين جا ؟ پيراهن از روى شكم بالا زد و من نيز جامه خود را كنار زدم و شكم خود را به شكم آن جناب چسباندم بعد مرا نشاند و طبقى كه خرما داشت جلو من گذاشت شروع به خوردن كرد بعد شروع بصحبت كرد و از معده خود شكايت نمود من تشنه شدم و تقاضاى آب كردم فرمود : كنيز از شربتي كه خود مىآشامم به او بده شربتى كه از آب خرما گرفته شده بود برايم آورد در يك قدح مسى آشاميدم از عسل شيرين‌تر بود . عرضكردم : همين شربت معده شما را خراب كرده . فرمود : اين شربت از خرماى ملك وقفى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم است كه صبح زود جمع ميكنند و آب بر روي آن ميريزند و كنيزى آن را در آب ميفشارد من بعد از غذا از آن شربت مىآشامم شب كنيز شربت آن خرماها را ميگيرد و بساير خانواده‌ها ميدهد . گفتم : اهالى كوفه به اين مقدار قانع نيستند فرمود : پس شربت خرماى آنها چگونه است ؟ گفتم : خرما را پاك مىكنند و روى آن قعوه ميريزند فرمود : قعوه چيست ؟ عرض كردم : قعوه داذى است پرسيد : داذى چيست ؟ گفتم : يكنوع دانه‌ايست كه از بصره مىآورند و در داخل اين شربت ميريزند تا به جوش آيد و از جوش مىافتد بعد آن را مىآشامند فرمود : اين شربت خوردنش حرام است . تهذيب - علي بن مهزيار گفت : نامه‌اى براى حضرت جواد نوشتم و از زلزله‌هاى زيادى كه در اهواز مىآمد شكايت كردم و عرضكردم : اجازه ميفرمائيد من از اين سرزمين خارج شوم فرمود : از اهواز خارج مشو روز چهار
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 87 | العلامة المجلسي / موسى خسروى