بخش دوم تصريح بامامت آن جناب
عيون - جعفر بن محمّد نوفلى گفت خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم در پل ابريق ( ناحيهايست در رامهرمز ) سلام كرده نشستم . عرض كردم فدايت شوم گروهى مدعى هستند كه پدرت زنده است . فرمود دروغ ميگويند خدا آنها را لعنت كند اگر زنده ميبود اموالش تقسيم نميشد و زنانش ازدواج نميكردند ، به خدا قسم طعم مرگ را چشيد همان طورى كه على بن ابى طالب عليه السّلام چشيد . عرضكردم مرا بچه كار امر ميكنى . فرمود پس از من چنگ بزن بدامن فرزندم محمّد ، اما من اينك رهسپار ناحيهاى هستم كه بازگشت ندارم . . . . . . . تا آخر خبر . عيون - محمّد بن ابى عباد كه نويسنده حضرت رضا عليه السّلام بود او را فضل بن سهل به اين مأموريت گماشت ( تا گفتار و رفتار حضرت رضا عليه السّلام را زير نظر داشته باشد ) ميگفت حضرت رضا هميشه فرزندش محمّد را با كنيه نام مىبرد « 1 » ميگفت نامه براى ابو جعفر نوشتم . يا مشغول نامه نوشتن براى ابو جعفر بودم يا اينكه پسرش كودكى بود در مدينه او را با احترام نام مىبرد . نامههاى حضرت جواد نيز با