تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
عيون المعجزات - حسن بن علي وشاء گفت حضرت امام علي النقى يك روز با ترس و ناراحتى زياد آمد و در دامن عمه پدرش ام موسى نشست . ام موسى به او گفت شما را چه مىشود فرمود پدرم هم اكنون از دنيا رفت . گفت اين حرف را نزن فرمود به خدا همين است كه مىگويم . آن ساعت و روز را يادداشت كردند پس از چند روز خبر وفاتش همان طورى كه فرموده بود آمد . فصول المهمه - قامت حضرت جواد معتدل و سفيد پوست بود نقش انگشترى آن جناب « نعم القادر اللَّه » . مناقب - نامش محمّد كنيه‌اش ابو جعفر و كنيه مخصوصش ابو علي ، القاب آن جناب مختار ، متوكل ، متقى ، زكى و تقى ، منتجب و مرتضى و قانع و جواد و عالم بود . عيون المعجزات - وقتى حضرت جواد با همسرش دختر مأمون بعنوان حج خارج شد فرزندش امام علي النقى كه هنوز كودكى بود بهمراه پدر بود او را در مدينه گذاشت و مواريث ائمه و سلاح پيامبر را به او سپرد و در مقابل اصحاب مورد اعتماد تصريح بامامت آن جناب كرد آنگاه بجانب عراق برگشت بهمراه همسر خود دختر مأمون آن وقت مأمون به طرف روم رفته بود و در محلى بنام بدندون سال 218 در ماه رجب از دنيا رفت كه آن وقت شانزده سال از امامت حضرت جواد گذشته بود . با معتصم محمّد بن هارون در ماه شعبان سال 218 بيعت كردند . معتصم پيوسته راهى ميجست كه حضرت جواد را از ميان بردارد ميدانست ام الفضل با حضرت جواد ميانه خوبى ندارد يكى به جهت اولاد نداشتن از آن جناب ديگر بواسطه حسادت شديدى كه نسبت بمادر حضرت امام علي النقى ميورزيد زيرا حضرت جواد او را بر ام الفضل مقدم ميداشت معتصم بام الفضل پيشنهاد كرد كه حضرت جواد را مسموم كند . ام الفضل قبول كرد سمى را در انگور رازقى جاى داد و در مقابل امام گذاشت همين كه حضرت جواد از آن انگور ميل كرد ام الفضل شروع بگريه نمود امام فرمود چرا گريه ميكنى خدا ترا گرفتار دردى كند كه خوب‌شدنى نباشد و بلائى گرفتار شوى كه پوشيدنى نباشد .