غذا كه تمام شد فرمود : بالش را بلند كن هر چه زير آن هست براى خود بردار بالش را كه يكطرف كردم ديدم زير آن مقدارى دينار طلا است برداشته در جيب نهادم دستور داد به چهار نفر از غلامانش كه بهمراه من بيايند تا به منزل برسم عرضكردم فدايت شوم شبگرد امير مدينه در حال گردش است دلم نميخواهد مرا با غلامان شما ببيند . فرمود صحيح است خدا ترا رهبرى كند فرمود هر وقت او گفت ، برگرديد .
نزديك منزل خود كه رسيدم و ترس از من زائل شد آنها را برگرداندم و وارد منزل شدم چراغ خواستم نگاهى بپولها كردم در ميان آنها يك دينار ميدرخشيد از زيبائى آن خوشم آمد برداشته نزديك چراغ بردم ديدم بخطى روشن نوشته است حق آن مرد بر تو بيست و هشت دينار است باقيمانده پولها از تو است به خدا قسم من كاملا قرض او را نميدانستم كه چقدر است بطور يقين .
مناقب : موسى بن سيار گفت : من در خدمت حضرت رضا عليه السّلام بودم وارد كوچههاى طوس شديم سر و صدائى شنيدم از پى آن صدا رفتم ديدم جنازهاى است . همين كه چشمم به جنازه افتاد ديدم حضرت رضا عليه السّلام پاى از ركاب خارج نموده پياده شد و به طرف جنازه آمد جنازه را بلند كرد چنان به آن جنازه چسبيده بود مثل برهاى كه بمادرش بچسبد بعد فرمود به من موسى بن سيار هر كس تشييع از جنازه يكى از دوستان ما بنمايد چنان گناهانش ميريزد مثل اينكه تازه از مادر متولد شده و گناهى برايش نمىماند .
همانطور رفت تا آن جنازه را كنار قبر گذاشتند امام عليه السّلام جلو رفت و مردم را از اطراف جنازه دور كرد تا ميت را مشاهده كرد دست روى سينهاش گذاشت سپس فرمود : فلانى پسر فلان كس ترا به بهشت بشارت مىدهم ديگر پس از اين ساعت ترسى بر تو نيست .
عرضكردم فدايت شوم اين مرد را ميشناسى ؟ ! به خدا قسم به اين سرزمين تا امروز پا نگذاشتهاى فرمود : موسى ! مگر نميدانى اعمال شيعيان هر صبح و شام
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 90
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٠