تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
بعد اسحاق بن جعفر عمويش از جاى حركت كرده گريبانش را گرفته گفت تو مردى نادانى و بيچاره و احمق هستى با كارى كه ديروز كردى مواظب خودت باش ديگران نيز بر عباس اعتراض كردند . قاضى ابو عمران به حضرت رضا عليه السّلام گفت حركت كن برو كافى است لعنتى كه پدرت امروز به من حواله داد ، ولى ترا اختيار داده به خدا هيچ كس از پدر بهتر فرزند خود را نميشناسد نه به خدا موسى ابن جعفر در نزد ما كم عقل يا سست رأى نبود . عباس رو بقاضى نموده گفت شما مهر از نامه برداريد و بخوانيد چه نوشته است ابو عمران گفت هرگز مهر وصيتنامه را پاره نميكنم كافى است لعنتى كه پدرت امروز به من نموده عباس گفت خودم پاره ميكنم - گفت اختيار با تو است . همين كه مهر از وصيت نامه برداشت و خواندند معلوم شد آنها را خارج نموده و تنها اختيار را به حضرت رضا داده و آنها را تحت سرپرستى ايشان قرار داد و چه راضى باشند و چه راضى نباشند و از تصرف در موقوفات نيز خارج نموده گشودن وصيتنامه بيشتر موجب سرشكستگى و خوارى و رسوائى آنها شد و بنفع حضرت رضا عليه السّلام بود وصيتنامه‌اى را كه عباس باز كرد در زير مهر نوشته بود گواهان عبارتند از ابراهيم ابن محمّد و اسحاق بن جعفر و جعفر بن صالح و سعيد بن عمران . صورت ام احمد را در مجلس قاضى گشودند چون آنها ادعا كرده بودند كه اين زن ام احمد نيست تا شناختند و فهميدند خود او است در اين موقع ام احمد گفت به خدا مولايم موسى بن جعفر اين جريان را برايم نقل كرد كه ترا ميگيرند و به زور در مجالس مىبرند ، اسحاق بن جعفر از ادامه سخن او جلوگيرى كرده گفت ساكت باش زنان سست رأى هستند گمان نميكنم چنين چيزى او فرموده باشد ( جلو سخن او را ميگيرد چون اشاره بامامت است كه اين سخنان مخالف تنبيه است ) . آنگاه حضرت رضا عليه السّلام رو بعباس نموده گفت برادر ، من ميدانم شما را بر اين كار تنگدستى و قرض وادار نموده . بغلام خود سعيد فرمود برو ببين چقدر