است در شهادت و گواهى ، به خط خود نوشت در همان ماه و سال
الحمد للَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمّد و آله و سلم و حسبنا اللَّه و نعم الوكيل
. عيون اخبار الرضا : ثمامة بن اشرس گفت : روزى مأمون به حضرت رضا منت نهاد راجع بمقام ولايتعهدى كه به او داده بود حضرت رضا فرمود : كسى كه بموقعيت و مقامى بواسطه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم رسيده لازم است بخاطر همان پيغمبر نيز بخشش نمايد .
عيون : نوشتهاند كه روزى فضل بن سهل بهمراه هشام بن عمر خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدند فضل گفت : ما آمدهايم كه سرّى را با شما در ميان گذاريم مجلس را خلوت كنيد قسمنامهاى را بيرون آوردند كه در آن قسم بآزادى بندگان و طلاق زنان و مال زيادى بعنوان كفار قيد شده بود گفتند :
ما آمدهايم كه يك حقيقت و واقعيت را اقرار كنيم ما ميدانيم فرمانروائى متعلق بشما است و حق مال شما است و آنچه اقرار ميكنيم از صميم قلب است در صورتى دروغ بگوئيم همه بندگانمان آزاد و زنانمان طلاق داده شوند و سى مرتبه پياده به حج بروم اگر مأمون را نكشيم و خلافت را به تو نسپاريم تا حق به صاحبش برسد .
امام عليه السّلام به حرف آمد و گوش نداد و آن دو را فحش داد و لعنت كرد .
فرمود : شما كفران نعمت كرديد اگر من تن بگفتهء شما بدهم نه شما سالم ميمانيد نه من . فضل كه گفتار حضرت رضا را شنيد فهميد اشتباه كرده لذا به حضرت رضا عرض كردند : ما ميخواستيم شما را آزمايش كنيم . امام فرمود :
دروغ ميگوئيد آنچه ميگفتيد از ته دل بود ولى مرا با خود موافق نيافتيد .
آن دو پيش مأمون رفتند به او گفتند : يا امير المؤمنين ما خدمت حضرت رضا رفتيم و او را آزمايش كرديم خواستيم ببينيم در واقع نسبت بشما چگونه است ما چنين گفتيم و ايشان چنان . وقتى آن دو از پيش مأمون خارج شدند حضرت رضا عليه السّلام وارد شد و مجلس را خلوت كردند جريان را بمأمون گوشزد فرمود و
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 151
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥١