تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
سخنرانى كرد و در آخر سخنان خود گفت : ميدانيد وليعهد شما كيست علي بن موسى بن جعفر بن محمّد بن علي بن حسين بن علي بن ابى طالب است .
سبعة آباؤهم من هم * اخير من يشرب صوب الغمام
توضيح - سيد مرتضى در كتاب تنزيه الأنبياء مينويسد : اگر اشكال شود كه چگونه حضرت رضا ولايتعهدى مأمون را پذيرفت مگر نه اينست كه قبول ولايتعهد اشاره است باينكه شايسته مقام رهبرى و امامت نيست و اين خود اشكال است در دين . جواب مىدهم كه قبلا يادآور شديم در وارد شدن امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه در شورى كه اصل اشكال در آنجا است خلاصه جواب اينست حق مال اوست و ميتواند بهر وسيله‌اى كه ممكن است به حق خود برسد مخصوصا موقعى مكلف نيز بشود كه از اين راه وارد گردد كه در اين صورت بر او واجب مىشود اقدام و توصل با هر وسيله‌اى كه امكان رسيدن به مقصود را موجب مىشود . امامت حق حضرت رضا است با تصريح آباء گرامش و نص آنها وقتى حقش را بگيرند ولى راه ديگرى برايش باز كنند لازم است از آن راه برود تا به حق خود برسد . اين كار نيز موجب شك و ترديد نميشود زيرا دلائلى كه امامت آن جناب را ثابت مىكند مانع از شك و شبهه است گر چه مختصر ايهامى وجود داشته باشد كه الزام و اجبار آن جناب بر اين كار آن ايام را نيز رفع مىكند چنانچه همين مطلب وادار كرد آن جناب و آباء گرامش را كه با ظالمين بيعت كنند و آنها را بنام امام بخوانند شايد حضرت رضا از روى ترس و تقيه ولايتعهد را پذيرفت زيرا قبول نكردن در مأمون اثر نداشت و به زور وادار كرد بايد از در مخالفت علنى وارد ميشد و آن زمان چنين كارى صحيح نبود .