خود كوچك و خوار و خائف ترسان از خدا . به خدا قسم مرا پروردگاريست كه او را ميپرستم و برايش شريكى قائل نيستم خدا ابو الخطاب را خوار و زار كند و چنان او را در وحشت اندازد روز قيامت كه هرگز آسودگى را نبيند . لبيك پيمبران چنين نبود خود من نيز و نه پيمبران چنين لبيك گفتهاند من اين طور لبيك ميگويم : اللهم لبيك لبيك لا شريك لك . ما از خدمت آن جناب مرخص شديم به من فرمود : زيد اين سخنان را به تو گفتم تا در قبر آسوده باشم اين مطالب را از دشمنان مخفى بدار « 1 » در اختصاص مينويسد : موسى بن طلحه نقل كرد از مردى كوفى كه گفت : در منى بودم عمران بن عبد اللَّه قمى آمد چند خيمه آورد از خيمههاى مردانه و زنانه كه در آنها پرده داشت . آن خيمه را در محل مخصوص خيمههاى حضرت صادق به زمين كوبيد . چيزى نگذشت كه حضرت صادق با خانواده خود آمد فرمود : اينها از كجاست . گفتم : فدايت شوم اين خيمه را عمران بن عبد اللَّه قمى براى شما زده امام عليه السّلام در آن خيمه فرود آمد بغلام خود فرمود : عمران بن عبد اللَّه را بياور . عمران آمد . گفت : آقا فدايت شوم اين همان خيمههائى است كه دستور دادى درست كنم . فرمود : چقدر شد ؟ عرضكرد آقا كرباسهاى آن را خودم بافتهام و با دست خود اينها را ترتيب دادهام دوست دارم از من بعنوان هديه بپذيرى آن پولى كه به من داده بوديد رد كردم . امام عليه السّلام دست او را گرفت آنگاه فرمود : از خدا در خواست ميكنم كه درود بر محمّد و آلش بفرستد و ترا روز قيامت در سايبانى قرار دهد كه جز سايه لطف خدا سايبانى نيست .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 284
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٨٤
هامش
( 1 ) روايت معانى الاخبار و زيد نرسى به ترتيب در ص 338 و ص 378 بود كه بمناسبت اينجا ترجمه كرديم .