تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
بزيديه جارودى بودند با او همداستان شدند . عيسى جلودى مأمور جنگ با او شد سپاهيانش را متفرق نموده او را گرفت و پيش مأمون فرستاد . وقتى وارد بر مأمون شد او را احترام كرد و نزديك خود جاى داد جايزه گرانى به او بخشيد در خراسان بهمراه او بود هر وقت بدربار مأمون ميرفت با گروهى از پسر عموهاى خود سوار مىشد و بمقر خلافت ميرفت . مأمون از او خيلى تحمل ميكرد بطورى كه كمتر پادشاهان از رعاياى خود چنان تحملى دارند . مأمون گفت : من خوشم نمىآيد هر وقت ميخواهى پيش من بيائى با اين خويشاوندانت كه بر من خروج كرده‌اند در سال 200 و آنها را امان دادم مىآئى دستور داد كه ديگر با محمّد بن جعفر سوار نشوند . هر وقت ميخواهند بيرون آيند با عبيد اللَّه بن حسين سوار شوند . آنها پس از اين دستور ملازم منزل شدند و از بيرون آمدن با عبيد اللَّه بن حسين امتناع كردند . باز دستور داد با هر كس مايليد خارج شويد . پس از اين دستور هر وقت محمّد بن جعفر ميخواست پيش مأمون برود با او سوار مىشدند و بهمراه او از دربار مأمون برميگشتند . موسى بن سلمه گفت خبر دادند به محمّد بن جعفر كه غلامان ذو الرياستين غلامانت را بر سر خريدن هيزم كتك زدند . از منزل خارج شد يك برد بكمر و يكى به شانه انداخته بود و بر دست چوبدستى ضخيمى داشت اين رجز را ميخواند : ( الموت خير لك من عيش بذل ) مرگ بهتر از زندگى با خوارى گروهى از مردم به حمايت او آمدند غلامان ذو الرياستين را زدند و هيزم را از آنها گرفتند اين خبر بمأمون رسيد پيغام داد به ذو الرياستين كه برو پيش محمّد بن جعفر و از او عذر خواهى كن . محمّد بن سلمه گفت : من پيش محمّد بن جعفر بودم كه ذو الرياستين آمد به او گفتند اينك ذو الرياستين وارد مىشود گفت بايد روى زمين بنشيند فرشى كه در خانه بود جمع نمودند و بگوشه‌اى انداختند در اطاق جز يك تشك كه محمّد بن جعفر بر روى آن نشسته بود وجود نداشت وقتى ذو الرياستين وارد شد محمّد او را تعارف كرد كه روى تشك