تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
نيكوكار بود وارد شد . چند سؤالى از حرام و حلال نمود . ما در شگفت شديم از سؤالهاى نيكوى او . امام فرمود ببينيد سؤالى نيكوتر از سؤالات حبابهء والبيه هست . عرض كرد آقا فدايت شوم واقعا اين سؤالها اعجاب انگيز بود در اين موقع اشكهاى حبابه جارى شد . امام فرمود چرا اشك ميريزى ؟ عرض كرد به درد بدى مبتلا شده‌ام كه انبياء و اولياء نيز مبتلا ميشوند ولى خويشاوندانم ميگويند : به درد بدى گرفتار شده است اگر راست ميگويد آن آقائى كه با او ارتباط دارد امام است برايش دعا كند تا از اين درد خلاص شود . گرچه من مسرورم و ميدانم اين درد آزمايش و كفارهء گناه است و درد مردمان نيكوكار است . حضرت صادق فرمود ميگويند به درد بدى مبتلاشده‌اى ؟ عرض كرد بلى يا ابن رسول اللَّه . امام لبهاى خود را حركت داد و دعائى كرد كه ما نفهميديم . فرمود برو داخل اطاق زنها تا نگاه كنند ببدنت . راوى گفت رفت و بدن خود را نشان داد ذره‌اى از بيمارى در سينه و بدنش باقى نمانده بود . فرمود حالا برو پيش خويشاوندانت بگو اين كار را همان كسى كرد كه من معتقد بامامت او هستم . دعوات راوندى - حضرت صادق عليه السّلام زير ناودان خانه خدا بود گروهى نيز حضور داشتند پير مردى سلام كرد . عرض كرد يا ابن رسول اللَّه من شما خانوادهء پيامبر را دوست دارم و از دشمن شما بيزارم گرفتار درد بزرگى شده‌ام پناه بخانهء خدا آورده‌ام تا بر طرف شود . در اين موقع اشكهايش سرازير شده خود را روى قدم‌هاى حضرت صادق انداخت سر و پاهاى آن جناب را ميبوسيد امام عليه السّلام كنار ميرفت ( كه نبوسد ) دلش به حال او سوخت و گريه كرد آنگاه روى بحاضرين نموده فرمود اين برادر شماست پناه بشما آورده دست‌هاى خود را بلند كنيد . حضرت صادق عليه السّلام دست خود